جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 7 از 7 مجموع

موضوع: چگونه با بی حوصلگی مبارزه کنیم

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض چگونه با بی حوصلگی مبارزه کنیم

    بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
    یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
    مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
    همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشد که این دور باطل هیچگاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.
    بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این است که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که حس کنجکاوی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده می کنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم به صورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر می شود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبر یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.
    برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:
    ۱) سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.
    ۲) بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.
    ۳) حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی است می تواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.
    ۴) هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.
    ۵) خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد می کند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) یا پذیرش ایده های جدید.
    ۶) به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصلگی شماست که همه چیز را کسل کننده می بینید. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.
    ۷) حس کنجکاوی خود را بر انگیزید. نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید. سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.
    ۸) خیال پردازی کنید. خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
    ۹) تکرار فعالیتهای روزمره یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه یا شیر بخورید یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن یا مدل موی خود را تغییر دهید.
    ۱۰) هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.
    ۱۱) تکراری نباشید.


    گردآورنده: نیره رضایی


    روزنامه مردم سالاری
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    بی حوصله هستید؟این مطلب را بخوانید.

    در این روزها و با ماشینی شدن تمام زندگی ها،افراد بسیاری در جامعه دچار بی حوصلگی می شوند که ...

    رئیس كانون كارشناسان خدمات مددكاری گفت:بی‌حوصلگی و احساس دلزدگی از علائم ابتلا به بیماری افسردگی است.
    حسن زائری اظهار داشت: احساس غم، اندوه، دلزدگی و بی‌حوصلگی از علائم بیماری افسردگی است. وی ادامه داد: بی‌خوابی یا خواب زیاد، احساس ناامیدی، خستگی و بی‌اشتهایی یا پرخوری از علائم دیگر این بیماری است.
    رئیس كانون كارشناسان خدمات مددكاری افزود: عدم توانایی در تصمیم‌گیری و تحریك پذیری از علائم دیگر بیماری افسردگی به شمار می‌آید.
    وی ادامه داد: عوامل هورمونی، ارثی و تأثیر برخی از داروها سبب می‌شود كه فرد به بیماری افسردگی مبتلا شود.
    زائری گفت: عوامل روانی و اجتماعی تشدید كننده بیماری افسردگی است همچنین اگر اطرافیان عملی را انجام دهند كه فرد بیمار را عصبی كند، این بیماری گسترش بیشتری در فرد پیدا می‌كند.
    وی اظهار داشت: وابستگی به الكل و مواد مخدر از عوامل دیگری است كه سبب می‌شود این بیماری تشدید شود.
    رئیس كانون كارشناسان خدمات مددكاری ادامه داد: درمان این بیماری از طریق دارو درمانی و روان‌درمانی میسر می‌شود اما بهترین راه روان‌درمانی است همچنین باید اطلاعات لازم را در اختیار خانواده فرد افسرده قرار دهیم تا فعالیتی را انجام ندهند كه این بیماری در فرد تشدید شود.
    وی با اشاره به اینكه ابتلا به افسردگی در كودكان هم وجود دارد،اظهار داشت:مردان به راحتی مشكلات موجود در زندگی را برای خود حل می‌كنند اما زنان توانایی این كار را ندارند و همین عامل سبب می‌شود كه زنان بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا شوند.

    منبع:isna.ir
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    اگر بعداز ظهرها كسل هستید،این مطلب را بخوانید

    در این شرایط چطور می‌توان به سرعت نیروی خود را تقویت كرد؟آیا راه های دیگری جز مصرف دارو وجوددارد؟ بله راه‌های طبیعی هم برای افزایش سطح انرژی وجود دارد.

    حتما برای شما هم اتفاق افتاده كه هر روز صبح را پر انرژی شروع كرده و تمام كارهای منزل و محیط كار را به خوبی انجام داده باشید بعد ناهار را در منزل یا پشت میز اداره میل كنید و دوباره بخواهید برنامه كاری خود را دنبال كنید،اما در ساعت 2 بعد از ظهر حس ‌كنید تمركزتان كم شده و شدیدا دلتان می‌خواهد چرت بزنید.
    به‌نظر می‌رسد احساس خستگی به ریتم طبیعی و تنظیم بدن مربوط باشد.بسیاری از مردم حدود ساعت 2 تا3 بعد از ظهر احساس خواب آلودگی می‌كنند.در بعضی فرهنگ‌ها خواب نیمروز وجود دارد و افراد معتقدند بعد از آن قدرت بازدهی آنها بیشتر می‌شود.
    متخصصان معتقدند در خواب آلودگی نیمروز همان اتفاقی می‌افتد كه درست قبل از خواب شب می‌بینیم؛یعنی دمای مركزی بدن افت می‌كند و به مغز پیغام می‌دهد كه هورمون ملاتونین را ترشح كند.درست همین اتفاق در مقیاس كوچك در ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر رخ می‌دهد و مغز احساس خواب آلودگی را تجربه می‌كند.البته همه تقصیرها را نباید بر گردن ریتم درونی بدن انداخت.درست است كه شما توسط این ریتم خواب‌آلوده می‌شوید اما عادات غذاخوردن شما هم خستگی ایجاد می‌كند طوری كه میزان انرژی دریافتی با روندی صعودی زیاد می‌شود. متأسفانه اكثر مردم در آغاز روز سوخت كافی به بدنشان نمی‌رسانند.
    اگر اغلب بعد ازظهرها احساس سستی و كسالت می‌كنید این سؤالات را از خودتان بپرسید: آیا صبحانه خورده‌ام؟ چه خورده‌ام؟ (یك فنجان چای صبحانه به حساب نمی‌آید) ناهار چه خورده‌ام؟ فست فود یا پیراشكی و هله هوله؟! پاسخ شما مشخص می‌كند مشكل كار كجاست.
    یك فنجان چای یا قهوه برای صبحانه و یك تكه شكلات برای ناهار ممكن است انرژی شروع و ادامه كار را فراهم كند اما سوخت طولانی مدتی كه در طول روز به آن احتیاج دارید،تامین نمی‌كند و تاثیر آنها كوتاه مدت است.

    غذاهایی كه انرژی را تقویت می‌كنند:
    * برای اینكه به خواب آلودگی و كسالت نیمروز دچار نشوید اولین اقدام صرف صبحانه‌ای با كیفیت بالاست.اكثر آدم‌ها در این مورد برای بچه‌ها موعظه و سخنرانی می‌كنند اما خودشان رعایت نمی‌كنند.مقدار انرژی دریافتی در صبحانه برای خانم‌ها 300 تا 400 كالری و در آقایان حدود 500 كالری است.

    برای صبحانه این منوها پیشنهاد می‌شود:
    1 - غذاهایی كه از غلات (گندم، جو و..) تهیه شده و با شیر مصرف می‌شوند كه البته شیر باید كم چرب باشد.

    2 - نان سبوس دار،كره بادام‌زمینی و موز

    3 - كلوچه‌خانگی، املت، نان و پنیر كم چرب

    4 - یك لیوان آبمیوه یا یك عدد میوه تازه هم پیشنهاد خوبی است.

    منبع:asriran.com
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    رفع کسالت در سه سوت



    آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید. در واقع همان طور که انرژی فیزیکی و جسمانی شما حاصل رژیم غذایی سالم، ورزش و استراحت مناسب است، انرژی روانی هم از طریق زیستن به انواع روش هایی حاصل می شود که به شما احساس امیدواری، اعتمادبه نفس، سرزنده بودن، عشق و نائل شدن به تمامی چیزهایی که دوست دارید، می بخشند. از افرادی که مدام نق می زنند و شاکی هستند یا این که شما را درگیر مشکلات شخصی خود می کنند، حذر کنید. بیشتر وقت خود را با افرادی سپری کنید که به شما از خودتان احساس خوبی بدهند یا این که به طریقی شما را احیا کنند و نیروی تازه ای ببخشند.
    به عبارتی دیگر با افرادی معاشرت کنید که موج مثبت تولید می کنند. برای این که به زندگی احساس بهتری ببخشید و حسی جدید داشته باشید باید روش هایی را در زندگی به کار ببندید. اگر ۱۹ روش زیر را انجام دهید کسالت دیگر در شما معنا نخواهد داشت. امتحان کردن روش های زیر نه تنها ضرری ندارد بلکه بسیار هم مفید است. پس زمان را از دست ندهید و امتحان کنید.
    ۱) دوست خودتان باشید:
    سعی کنید همان طور که با صمیمی ترین دوستانتان برخورد می کنید، با خودتان نیز رفتار کنید. وقتی که دوستی یا کسی که به او علاقه دارید در وضعیت روحی بدی به سر می برد و از شما کمک می خواهد برای او چه می کنید؟ از او می خواهید تا نگران نباشد. به او می گویید استراحت کند یا به نوعی سرخودش را سرگرم کند و به مشکلش فکر نکند و... در این حالت و در این روزها به خودتان نیز همان توصیه ها را بکنید.
    ۲) احساس پرواز کنید:
    در جایی قرار بگیرید که سکوت و آرامش دارد. برای دقایقی تصور کنید پرنده ای هستید که در آسمان لایتناهی در حال پرواز است. همانگونه که ابرها در آسمان حرکت می کنند، سعی کنید مشکلات را از جلوی چشمانتان عبور دهید. این روش به شما یاد می دهد که به خاطر بیاورید مشکلات قابل عبور و گذر هستند و همیشه در کنار ما نخواهند ماند.
    ۳) رنگ نارنجی:
    از زمان های قدیم «رنگ درمانی» جزو موارد بسیار مهمی بوده که توسط روانشناسان شناخته شده است. از رنگ ها برای کاهش استرس در بیماران و دادن آرامش به آنها استفاده زیادی شده و می شود. روانشناسان معتقد هستند که رنگ نارنجی باعث افزایش حس خوش بینی، اشتیاق و شانس آوردن است. برای این که این احساس در شما شناور شود چند شاخه گل نارنجی در گلدان بگذارید و به آنها نگاه کنید. تابیدن نور نارنجی یا لیوان هایی به این رنگ نیز به شما احساس شادی می دهد. در فصل زمستان می توانید یک سبد نارنگی، خرمالو یا پرتقال روی میز بگذارید.
    ۴) خریدهای ارزان:
    همه مردم وقتی موفق می شوند هنگام خرید تخفیف بگیرند شاد می شوند; برای این که حس شادمانی را در خود تقویت کنید ارزان تر خرید کنید و پول هایتان را پس انداز کنید تا در مواقع ضروری به کارتان بیاید و بتوانید در آن زمان ها احساس آرامش و شادی کنید.
    ۵) شکلات بخورید:
    زنان به خوردن شکلات علاقه مند هستند، زیرا تحقیقات نشان داده که شکلات باعث می شود حالات و روحیات افراد تغییر کند. شکلات میزان سروتونین و اندروفین خون را زیاد می کند و این دو هورمون باعث شادمانی می شود. سعی کنید گاهی شکلات بخورید، تا این احساس در شما تقویت شود.
    ۶) مشکلات را دور بریزید:
    هرچه را که به نظرتان می آید در زندگی موجب ایجاد مشکل و ناراحتی برایتان شده، برروی کاغذی بنویسید. سپس تک تک موارد را بخوانید و روی آن خط قرمز بکشید و سپس وقتی برای تمام موارد راهکار پیدا کردید، کاغذ را مچاله کنید و دور بیندازید.
    ۷) خوش بین باشید:
    به مشکلات به گونه دیگری نگاه کنید. بر این باور باشید که حتی می توان سختی ها را نیز با نگاه دیگری دید. امید به زندگی داشته باشید. روانشناسان معتقدند اگر حتی اشخاص بیمار و بیماران لاعلاج امید خود را از دست ندهند، بر بیماری چیره خواهند شد. سعی کنید در مواقع سختی به این فکر کنید که افرادی که وضعیت بسیار دشوارتری از شما دارند همواره در کنارتان هستند. برخورد کردن با مشکلات و موانع را بیاموزید تا احساس خوشبختی کنید. برای داشتن زندگی خوب، باید انرژی مثبت داشته باشید.
    ۸) از هم تعریف کنید:
    در زمانی که از انجام کارهای روزانه و یا در محیط کار کاملا خسته شده اید و هیچ انرژی و توانی برایتان نمانده است سعی کنید لبخند بزنید و بگویید که احساس خوبی دارید. در این لحظات از اطرافیان خود و صفات خوبی که دارند تعریف کنید. خواهید دید که بعد از لحظاتی روحیه شما تغییر خواهد کرد و احساس شادی در شما به وجود خواهد آمد.
    ۹) آنچه را دوست دارید بنویسید:
    هر چیزی را که مورد علاقه تان است و به آن عشق می ورزید روی کاغذی بنویسید. این کار حس خوبی به شما خواهد داد. زیرا متوجه می شوید که با برگشت به خاطرات گذشته زمانی به آنچه و آن کسانی که در کنارتان زندگی کرده اند احساس محبت داشته اید.
    ۱۰) حمام کنید:
    بعد از شناکردن در دریا احساس جوانی می کنید. برای این که احساس طراوت را در روزها و شب های پاییزی پیدا کنید کافی است یک فنجان نمک داخل وان حمام بریزید و آن را با آب گرم پر کنید. با شمع های معطری که در کنار وان می گذارید، آرامش خاصی پیدا می کنید.
    ۱۱) موسیقی گوش کنید:
    سعی کنید برای لحظاتی موسیقی گوش کنید. با موسیقی می توانید به آرامش ذهنی برسید و مشکلات را فراموش کنید. حتی اگر شده این کار برای دقایقی یکنواختی زندگی را از بین می برد.
    ۱۲) استراحت کنید:
    وقتی که از انجام کارهای مختلف خسته شده اید و تحت فشار زیادی قرار گرفته اید، مطمئنا نمی توانید کاری کنید که به این مشکلات پایان دهید. در این مواقع بهتر است دست از کار بکشید، کتاب جدیدی بردارید، دراز بکشید و شروع به خواندن کنید. این کار را حداقل برای یک ساعت هم که شده انجام دهید تا به اثرات بسیار موثر آن واقف شوید.
    ۱۳) با رنگ ها بازی کنید:
    به سراغ مداد رنگی، گواش، آبرنگ و ماژیک کودکتان بروید و مثل آنها شروع به نقاشی کنید. نقاشی حالات درونی تان را بازگو می کند; همانطور که یک کودک نیز با نقاشی احساس درون خود را به خوبی نشان می دهد. با بازی کردن با رنگ ها احساس آرامش و شادی به شما دست خواهد داد.
    ۱۴) آزاد باشید:
    سعی کنید کارهایی که تمایل به انجام آن دارید را به راحتی انجام دهید. درست مثل کودکی که دوست دارد آواز بخواند و از هیچ کس خجالت نمی کشد. اگر از آواز خواندن لذت می برید بدون این که خجالت بکشید آواز بخوانید. اگر از انجام این کار جلوی دیگران می هراسید در جای خلوتی آواز بخوانید. موسیقی و تخلیه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظیم می کند و احساس خوبی به شما می دهد.
    ۱۵) خدا را سپاس بگویید:
    به یاد سه موفقیت آخرتان بیفتید و با سپاسگزاری و شکرگزاری از خداوند و کشیدن یک نفس عمیق، انرژی بیشتری ذخیره کنید.
    ۱۶) خیرخواهی کنید:
    کمک کردن به دیگران و نسبت به آنان خیرخواه بودن، احساس خوشایندی را به افراد می بخشد. این احساس بدن را پر از هورمونی می کند که احساس خوبی را بیشتر می کند. به افراد نیازمندی که در اطرافتان وجود دارند کمک کنید، فرقی نمی کند که میزان و نوع این کمک چه باشد، مهم این است که خیرخواه باشید.
    ۱۷) به عکس های قدیمی نگاه کنید:
    آلبوم هایتان را ورق بزنید و به عکس دوستان و اقوام نگاه کنید. با دیدن آنچه که در گذشته بوده و خاطرات سال های قبل لبخندی روی لب های شما خواهد نشست و احساس خوبی در وجودتان برپا خواهد شد.
    ۱۸) پیغام جدید تلفنی بگذارید:
    اگر تلفن همراهتان یا تلفن خانه تان پیغام گیر دارد، جملات جدید و متفاوتی روی آن بگذارید. می توانید روی این پیغام گیر بگویید: «برای دعوت کردن من به میهمانی یا شام، بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید»! می توانید جوکی تعریف کنید یا جمله ای طنز روی پیغام گیرتان ضبط کنید. این کار، به خود شما و کسی که به شما تلفن زده شادی می بخشد.
    ۱۹) بوهای شادی آفرین:
    بعضی از بوها برای تغییر احساس انسان شناخته شده اند. گل رز، بابونه، شمعدانی معطر، لیمو و بالنگ از جمله این بوها هستند. این بوها را به عنوان خوشبوکننده و معطرکننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهید.


    روزنامه ابتکار
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  5. #5
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    آینده در مشت بی‌حوصلگی


    خب، واقعاً حوصله‌مان سر رفته. آخر، کلیشه‌ای‌تر از این هم مگر می‌شود؟ خوردن، خوابیدن، چت‌کردن، حرف‌زدن با تلفن، مسافرت، بستنی، گل کوچیک، صبر‌کردن برای خنک شدن هوا، علافی؛ نه، واقعاً یعنی که چه؟ چرا من این مدلی هستم. هی منتظر تابستانم، حالا هم که آمده، حرصم را در می‌آورد...






    ▪ پیش از همه چیز: صد رحمت به مدرسه‌ها! حداقل پنج شنبه، جمعه‌هایش به آدم می‌چسبد!
    ▪ سؤال: چرا صد رحمت به مدرسه‌ها؟
    ـ جواب: حوصله‌مان سر رفته.
    ▪ مقدمه:خب، واقعاً حوصله‌مان سر رفته. آخر، کلیشه‌ای‌تر از این هم مگر می‌شود؟ خوردن، خوابیدن، چت‌کردن، حرف‌زدن با تلفن، مسافرت، بستنی، گل کوچیک، صبر‌کردن برای خنک شدن هوا، علافی؛ نه، واقعاً یعنی که چه؟ چرا من این مدلی هستم. هی منتظر تابستانم، حالا هم که آمده، حرصم را در می‌آورد.
    ▪ بعد از مقدمه: هیچ‌وقت سعی کرده‌ای که یک تابستان متفاوت برای خودت خلق کنی، یک تابستان که برای خود خودت باشد؛ که کلیشه‌ای نباشد؛که تکرار چیزهایی نباشد که سال‌هاست همه دارند انجامش می‌دهند؛ که حوصله‌ات سر نرود در این ۳ماه داغ؛ بجنب که دارد دیر می‌شود.
    ▪ مواد لازم: هدف، همت، خستگی‌ناپذیری، یک کم‌خلاقیت و کسب اجازه مامان و بابا.
    ▪ شروع: این یک گزارش است، درباره اینکه نگذاریم حوصله‌مان سر برود. درباره اینکه خلاق باشیم. یعنی می‌دانید، منظورمان این است که یک جور دیگر باشیم.
    همانطور که اول مهر درس‌ها را با هدف شروع می‌کنیم «حالا حتی اگر آن هدف این باشد که مدرسه‌ها زود تمام شود!» تابستانمان هم مفید باشد. حالا دوران دبستان را که بی‌خیال شو. اما فکر کن، از اول راهنمایی تا سوم دبیرستان ۶ تا تابستان. یعنی روی هم می‌‌شود به قراری: ۱۸ ماه. یعنی در کل یک‌سال و ۶ ماه. یعنی ممکن است ما در این مدت بتوانیم یک کار مهم را انجام بدهیم.
    اصلاً چه کسی گفته است وظیفه و کار ما مدرسه رفتن است. ما مدرسه می‌رویم که آینده‌مان را بسازیم.
    شاید بشود در این همه تابستان، کاری را کرد که بتوانیم ثابت کنیم بزرگ شده‌ایم، توانمند شده‌ایم. اصلاً چه کسی گفته است دیپلم گرفتن یعنی بزرگ شدن. لطفاً به دوروبرتان نگاه کنید. اصلاً اگر هم پولدار نباشید، یا مامان، بابایتان نگذارند از خانه بروید بیرون، باز هم راهی هست که نشان بدهید خلاق هستید؛ که تابستانتان کلیشه‌ای نباشد؛ که شاید آینده‌تان در همین روزهای تابستانی رقم بخورد؛ که حوصله‌تان هم سر نرود؛ که هدف داشته باشیم.
    ▪ بعد از شروع: ماجرا از آنجا شروع شد که پرنیان یک روز تصمیم مهمی گرفت؛ اینکه برود سرکار. نشست و با خودش فکر کرد که «خب، من که همین‌طوری دارم رایانه‌های دیگران را تعمیر می‌کنم، پس چرا نروم سرکار؟»
    صد البته که تصمیمش درست بود و تقاضایش هم پذیرفته شد؛ چون او به راه دوری فکر نکرد، پیشنهاد داد که برود پیش دایی‌اش کار کند.
    و او درست در ۱۵سالگی، ۲ ماه از تابستان را رفت سرکار و پول در آورد. فکر کنید! آدم در ۱۵ سالگی خودش پول در بیاورد!
    ▪ می‌گویم: اما تابستان که برای استراحت است.
    ▪ می‌گوید: اما نه هر ۹۳روز آن!
    نفر دومی که می‌روم سراغش آنیتاست. همین پارسال بود که او با خودش فکر کرد حوصله‌اش سر رفته و دارد هنرهایش فوران می‌کند. خب، چه کاری می‌توانست بکند.
    یاد فامیل‌شان، که نجار است، افتاد و از خانواده‌اش خواست که از آن فرد بخواهند چوب‌های اضافه را دور نریزد و به او بدهد. فکر می‌کنید آنیتا پارسال چه کار کرد؟
    نشست و هی روی چوب‌ها سمباده کشید، جعبه کادوی چوبی درست کرد و همراه مادرش رفت آنها را فروخت. می‌بینید چقدر راحت؟
    ▪ فریبا می‌گوید: من اگر جای همه نوجوان‌ها بودم، تابستان‌ها کتاب می‌خواندم، چون توی سال تحصیلی وقت نمی‌شود.
    او تابستان‌هایش را آن‌طور که لذت می‌برد پر می‌کند. اگر دقت کنید می‌بینید تابستان او هدف‌دار است.
    «من تابستان‌ها کارت تبریک درست می‌کنم، ساک دستی و عروسک‌های کوچک. هر سال هم پیشرفت می‌کنم. بعد هم چون شعر را دوست دارم، روی شعرهایم کار می‌کنم.»
    فریبا می‌گوید: «اگر ما برویم کلاس، آن چیزی را یاد گرفته‌ایم که در آن سه ماه به ما یاد داده‌اند، پس باید روی چیزی متمرکز شویم که ادامه‌دار باشد و نتیجه داشته باشد.»
    محمد هم که امسال دیگر پشت کنکوری است و دارد درس می‌خواند، از این
    تجربه‌ ها داشته است.
    او می‌گوید «نمی‌دانم تابستان‌های من هم خلاقانه و مفید بوده‌اند، یا نه؟
    اما من همیشه دوست داشتم توی کشتی‌سازی کار کنم. دو سال پیش با اینکه هوا خیلی گرم بود، رفتم جنوب تا ساختن لنج را یاد بگیرم، اما دیدم واقعاً از پس آن برنمی‌آیم. به همین دلیل هم پارسال رفتم دنبال برق‌کاری و دیدم از آن هم خوشم نمی‌آید، همه می‌گویند وقتت را تلف کرده‌ای، اما به نظر خودم حداقل بخشی از زندگی‌ام هدر نرفته و حالا می‌دانم که دنبال این دو تا کار نروم.
    خیلی‌ها، خیلی کارها کرده‌اند. خیلی‌ها اتاقک ته حیاط را قرض گرفته‌اند تا یک خانه‌ کوچک برای خودشان درست کنند. خیلی‌ها رفته‌اند سرکار. سارا هم هرسال رفته است کلاس تکواندو و الآن حرفه‌ای شده است.
    ▪ دیگر چه؟
    ▪ پس از همه چیز: خیلی‌ها از خیلی‌های دیگر می‌پرسند: تو چه‌طور آدم موفقی شدی؟
    خیلی‌ها همه‌اش غرغر می‌کنند که چرا همه‌چیز کسل‌کننده است؟ خیلی‌ها فکر می‌کنند دیگرانی که حالا موفقند حق آنها را خورده‌اند.
    خیلی‌ها فکر می‌کنند راهی برای پیشرفت وجود ندارد
    چه حرف‌‌های کلیشه‌ای!
    ▪ در ادامه همه چیز:
    روان‌شناس‌ها بحثی دارند به اسم مدیریت زمان. آنها معتقدند که آدم‌ها این قدرت را دارند که زمان را در مشت خودشان بگیرند و زندگی را آن‌طور پیش ببرند که دوست دارند.
    آنها کتاب‌های زیادی در این باره نوشته‌اند. مدیریت زمان به این معناست که ما برای لحظه لحظه زندگی‌مان برنامه داشته باشیم؛ به‌ همین دلیل سر رفتن حوصله بیانگر آن است که ما بلد نیستیم زمان را مدیریت کنیم. واقعیتش این است که ما خیلی چیزها و خیلی کارها را دوست داریم انجام دهیم، اما راه و روشش را بلد نیستیم و همین می‌شود که هم حوصله‌مان سر می‌رود، هم عمرمان تلف می‌شود.

    تهمینه حدادی


    روزنامه همشهری
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  6. #6
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    عصر بی حوصلگی


    انس و الفت با این دوست كاغذی كه یار مهربانی بود كه صدایش از زمزمه من و تو فراتر نمی رفت از همان سالها آغاز شد. از سالهای دور كودكی كه هنوز دنیا را امواج پرهیاهوی كانالها نگرفته بودند. از همان روزها كه برای سرك كشیدن به درون كوچه باید روی نوك انگشتانت می ایستادی تا بتوانی تكه ای از كوچه را ببینی. ساعت گذشت و سالهای نزدیك دور و دورتر شدند و ارتفاع پنجره كم شد و قفسه های خالی كتابخانه پرشد از دوست عزیز و یار مهربانی كه نامش كتاب بود!


    ● كتاب در عصر شگفت زدگی
    دنیای شگفتی بود. در عصر شگفت زدگی كودكی كه هر چیز ناب و تازه است. عجیب بود و پررمز و راز صفحاتی كه وقتی پا به درونشان می گذاشتیم. دریای عمیقی می شدند كه مقام وجودمان را می بلعید با آدمهای مدادی كه احاطه مان می كردند و مرا و تو رابه هیاهوی شهری می بردند كه همه رنگ رؤیا داشتند اما از واقعیت نقطه ای كم نداشتند. دنیای حروف سربی از یكی بود و یكی نبود دفتر آغاز می شد تا صفحه آخر كه خیس از اشك چشمان كلاغ هایی بود كه به خانه نمی رسیدند و پشت در قصه ها می ماندند.
    انس و الفت با این دوست كاغذی كه یار مهربانی بود كه صدایش از زمزمه من و تو فراتر نمی رفت از همان سالها آغاز شد. از سالهای دور كودكی كه هنوز دنیا را امواج پرهیاهوی كانالها نگرفته بودند. از همان روزها كه برای سرك كشیدن به درون كوچه باید روی نوك انگشتانت می ایستادی تا بتوانی تكه ای از كوچه را ببینی. ساعت گذشت و سالهای نزدیك دور و دورتر شدند و ارتفاع پنجره كم شد و قفسه های خالی كتابخانه پرشد از دوست عزیز و یار مهربانی كه نامش كتاب بود!
    ● آخرین كتاب
    راستی آخرین كتابی كه خواندی و به كناری گذاشتی نامش چه بود؟ چندروز و یا چند ساعت پیش و یا چند دقیقه قبل بود كه كتابی خوانده به كتابهایی كه خوانده ای اضافه شد؟ سعید می گوید: آخرین كتاب را هنوز نخوانده ام و حدود چهارماهی است كه هر روز در كیفم می گذارد و با خود از خانه به محل كار می برم و از محل كار به خانه می آورم اما هنوز فرصت نشده تا ۴۰-۵۰ صفحه آخر را هم بخوانم و كتاب را كنار بگذارم. اسم كتاب راز داوینچی است كه یكی از كتابهای پرفروش سال۲۰۰۵ در اروپا و به ویژه آمریكا بود. سعید درباره علت جاذبه این كتاب می گوید: تنها خبرهایی كه به گوشم می سید و اینكه این كتاب به مرتبه بالای فروش دست پیدا كرده، همیشه می خواهم از كتابهای روز عقب نباشم و اگر بحثی ازاین كتاب شد من هم حرفی برای گفتن داشته باشم راستش را بخواهید زیاد از موضوعش لذت نبردم اما مثل یك كار نیمه تمام به گردن من آویزان شده و رهایم نمی كند.
    مروارید دانشجوی علوم پزشكی دانشگاه تهران است درباره كتابهایی كه خوانده می گوید: قبل از ورود به دانشگاه و حتی قبل از كنكوری شدن كتابهای زیادی می خواندم از رمانهای خارجی گرفته تا داستانهایی از جلال آل احمد كه عاشقش بودم تا شعرهای سهراب و نیما و خلاصه هر كتابی كه دستم می رسید بخصوص رمان و داستان تا نمی خواندم كنار نمی گذاشتم اما حدود ۲ ۳، سالی است كه واقعاً وقت خواندن این كتابها را ندارم البته شعر می خوانم اما رمان و داستان نه! كتابهای سنگین دانشگاهی كه اگر دیر بجنبی باید ترم دیگر دوباره برای گذراندنشان سر همان كلاس بشینی جای هر مطالعه دیگری را گرفته اند.
    از مروارید درباره آخرین كتابی كه خوانده می پرسم فكر می كند و می گوید: دقیقاً یادم نیست اما مثل اینكه فردا شكل امروز نیست از نادر ابراهیمی بود! مونا درباره آخرین كتابی كه خوانده می گوید: امروز كتابهای روانشناسی و خصوصاً كتابهایی كه به آرامش آدمی بتواند كمك كند مورد توجه است من هم كتاب افسانه فرزانگی آخرین كتابی بود كه خواندم این كتاب درباره رجوع به درون و به دست آوردن قدرتهایی بودكه داریم و از آن بی خبر هستیم!
    «دنیا آشفته شده است وقت خواندن رمانهای بلند و طولانی نیست!» این جمله هم نظری از پیمان، ۲۹ساله، كه كارمند اداره است و از وقتی كه توانسته بخواند شروع به كتاب خواندن كرده است. پیمان در این باره گفت: زمانی كه دانش آموز راهنمایی و دبیرستان بودم آرامش و صبر و حوصله بیشتری هم برای خواندن كتاب داشتم اما امروزه وقتی فكر قسط و رفت و آمد و مسائلی را كه به هر حال در زندگی مستقل با آن روبرو می شویم دور و ورمان را می گیرد نه حوصله ای برای خواندن داستانهای بلند می ماند نه صبر و تأملی بر حرفهای طولانی.
    پیمان ترجیح می دهد كتاب شعری را كه هم وزنی ندارد و هم می تواند او را آرام كند هر روز با خود به میان شهر ببرد تا كتابهای بلندی كه خواندنشان یكی دوسال در این زمانه وقت می خواهد!
    كتاب از زبان آنها كه می نویسند
    بسیار شاعران
    در جست وجوی نیم دیگرشان پیر می شوند
    بی ترانه ای، بی سرودی
    بسیار شاعران
    در جست وجوی كفی نور
    تاریكی ها را ورق می زنند
    و به انتها می روند
    بسیار شاعران
    كه مدادی ندارند
    و شعرهای درخشانی چون حباب
    به سرانگشت باد
    برآب می نویسند
    و...
    محمد شمس لنگرودی شاعری كه شعر بالا را از او خواندند درباره جوانانی كه كتاب نمی خوانند، می گوید:
    دلیلش روشن است. انگیزه ای برای خواندن كتاب نیست. جوانها با خود می گویند مگر پدر و مادرهای ما كه كتاب خواندند چه كردند كه ما می خواهیم همان كارها را تكرار كنیم.
    او ادامه می دهد: خواندن كتاب زمان فراغت می خواهد و جوانان ما به آن فراغت دست پیدا نمی كنند و در صورتی احساس می كنند كتاب خواندن مشكلی از آنها حل نمی كند، در حالی كه با دیدن فیلم سینمایی كه ۲ساعت آنها را می گیرد لذتی می برند و تفریح می كنند. فوتبال برای آنها هیجان انگیز است و وقتی تمام شد تمام می شود و احساس اینكه باید چیزی را یاد می گرفتند و نگرفتند در آنها ایجاد نمی كند. شمس لنگرودی درباره نسل خودش كه نسبت به این نسل با كتاب انس و الفتی بیشتر داشت می گوید: زندگی پر از مشقت شده است اما در جوانی ما كه در دهه۵۰ گذشت بیشتر ما دنبال كتابهای علمی و جامعه شناسی وتاریخ و فلسفه بودیم می خواستیم جهان را بشناسیم و بدانیم كه چطور این جهان پیدا شده است و می خواهد و باید به چه سمتی برود و ما می خواستیم مسیر درست این حركت را پیدا كنیم و ببینیم برای بهبود جامعه و بشر چه باید كرد.
    او می گوید: معیار ما برای زندگی از سخنان امه سزر گرفته شده بود كه می گفت درست ترین راه رسیدن به آینده تعمق در گذشته است و ما هم برای دریافت این گذشته تاریخ می خواندیم.
    سروش ۱۸ساله و دانش آموز پیش دانشگاهی است آخرین كتابی كه خوانده از هوشنگ مرادی كرمانی است. سروش می گوید: اگر كتابها موضوعات جذابی برای نسل ما داشته باشند مثل سینما مورد توجه قرار می گیرند اما بسیاری از كتابهایی كه امروز در كتابفروشی ها پیدا می شود هیچ كدام آن جذابیتی كه باید برای نسل من داشته باشند را ندارند.
    سروش می گوید: در هفته دست كم یكبار به سینما می روم و حدود ۷فیلم هم درخانه می بینم اما كتاب خواندن شاید دوماهی یك كتاب را شامل بشود.
    به سراغ هوشنگ مرادی كرمانی می رویم نویسنده ای كه بارها از داستانهایش فیلمهایی برای جوانان و نوجوانان ساخته اند؛ فیلمهایی كه در خاطره ها مانده اند و داستانهای او با تمام سادگی كه دارند و روایتگر سالهای كودكی هستند كه شاید امروز به كودكی بسیاری شباهتی نداشته باشد اما باز هم بارها و بارها توسط بسیاری خوانده می شوند و دوست داشته می شوند. مرادی كرمانی كه یكی از داستانهای مورد علاقه در جوانی اش بابالنگ دراز بوده است می گوید: زندگی سرعت بیش از حد تندی به خود گرفته است. زمانی كه ما نوجوان بودیم سرعت زندگی اینقدر سریع نبود. كتاب خواندن صبر و تحملی می خواست كه ما داشتیم و بچه های امروز ندارد و نكته دیگر اینكه زمان ما سرگرمی های امروز مثل كامپیوتر (رایانه)، تلویزیون و سینما نبود و یا خیلی كم بود و نسل ما به كتاب هجوم می آورد. به خصوص امثال ما كه دنبال كالای فكری بودیم انتخاب اولمان كتاب بود.
    مرادی كرمانی كه این سال ها كتاب های بسیاری از او چون مربای شیرین با بچه های قالیباف خانه و... به زبان های بسیاری ترجمه شده است.
    درباره دوری نسل جوان از كتابخوانی می گوید: آموزش و پرورش به نظر من مقصر است چرا كه با درس و مشق های سنگینی كه به بچه ها می دهد و فشاری كه به آنها وارد می كند خصوصاً زمانی كه می خواهند وارد دانشگاه شوند، اوقات فراغت آنها را بیشتر با كتابهای درسی می گیرد و جایی نمی گذارد تا كتابهای غیردرسی هم مطالعه شود و این باعث می شود تا جوانان كم كم از فضای كتابخوانی دور شوند.
    بعضی ها هم البته می گویند: كتاب گران است. اما حقیقت این است كه قیمت كتاب بالا نیست بلكه جامعه ما عادت ندارد پول پای كتاب بدهد اما حاضر است پول زیادی پای خرید اسباب بازی برای بچه اش بدهد. پدر و مادرها حتی بدون چانه زدن بسیاری چیزها از پوشاك و لباس گرفته تا اسباب بازی را برای فرزندان خرج می كنند اما وقتی می خواهند كتاب بخرند فكر می كنند پول خود را دور می ریزند!
    اما شایان می گوید: واقعاً كتاب گران است. من هفته پیش ۳ كتاب خریدم كه حجیم ترین آنها ۲۰۰ برگ بود و نزدیك به ۹ هزار تومان پول كتاب دادم. چرا می گویند كتاب گران نیست! بالاخره كتاب كالایی است كه یكبار استفاده می شود و بعد از آن درون قفسه كتابخانه ها می رود. نباید این اندازه گران باشد یا حداقل برای دانشجویان و دانش آموزان تسهیلاتی قائل شوند!
    محمد شمس لنگرودی هم با نظر مرادی كرمانی موافق است و در جواب گران بودن كتاب می گوید: بالا بودن قیمت كتاب عامل كتاب نخواندن نیست چرا كه همین مردم در طول شبانه روز هزاران هزار sms به همدیگر می فرستند. آیا هزینه خرید كتاب از هزینه این sms بازی گرانتر است. هرچند من به این مردم حق می دهم كه به سمت چیزهایی بروند كه حس زندگی را در آنها زنده می كند و به آنها آرامش می دهد مثل همین smsها و جوك هایی كه ردوبدل می كنند. اما كتاب گران نیست و شاید كتاب ها به آنها آرامش و اعتمادی كه باید بدهد را نمی دهد.
    امین می گوید: كتاب ها همزمان با ما تغییر نكرده اند. حتی كودكان امروز از زمان كودكی ما عقب تر هستند. كتاب هایی كه ما می خواندیم را آنها باید بازهم بخوانند، در صورتی كه تلویزیون و فیلم های انیمیشن بسیارجدیدی در حال پخش و تولید است كه برای آنها جذاب تر است.
    امین كه دانشجوی ادبیات فارسی است اعتقاد دارد كه نباید هیچوقت یك طرفه به قاضی رفت. او می گوید: نویسنده ها برای دیروز می نویسند و نوشته های دیروز به درد من كه به فردا فكر می كنم نمی خورد و حتی من می توانم بگویم جوان های ما كتاب می خوانند اما كتابها و رمان های خارجی، چرا كه به فضای فكری آنها نزدیك تر است.
    مینو فرشچی را سال هاست با نام فیلمنامه نویس در كشورمان می شناسیم. او كه در دوران جوانی اش عاشق داستان های كوتاه بزرگ علوی بوده است، می گوید: فضای داستان های بزرگ علوی همان فضاهایی بود كه همیشه به آنها فكر می كردم. حتی امروز هم بسیار به فضای داستان های او فكر می كنم و آرزو دارم یكی از داستان های او را به فیلم تبدیل كنم.
    فرشچی نویسنده فیلمنامه های كاغذ بی خط و شوكران می گوید: دلم می خواست الآن به شما بگویم ما جوان های كتابخوانی داریم. اما حقیقت چیز دیگری است؛ زمان جوان ها بیشتر در ترافیك می گذرد تا به كتابخوانی و فیلم ها كه بیشتر موردعلاقه این گروه سنی هستند. اینترنت دنیای جوانان امروز را فتح كرده است و حوصله كتاب خواندن را از آنها دریغ كرده است و شاید كتابهای موردتوجه آنها هم تولید شده است. نویسنده قصه های مجید هم می گوید: شاید تقصیر ازما بود كه كتاب را ظرف نصیحت برای جوانان كردیم. نصیحت هایی كه هیچ جذابیتی برای آنها نداشت.
    كتاب های تلخ و یك بعدی كه جوان را آزاد و راحت نمی گذاشت تا از كتاب لذت ببرد.
    قاسم روبین مترجم كتاب های مارگریتا دوراس چون: عشق، عاشق، گفت كه خراب اولی تابستان و... مصاحبه نمی كند چون به قول خودش اصلاً بلد نیست مصاحبه كند و تنها با دلخوری می گوید: شاید اشكال از نویسنده ها باشد چرا نمی پرسیم چرا بعد از سالیان سال هنوز كتابهای بعضی طرفدار و خواننده دارد؛ چون بعضی ازنویسندگان برای فردا می نوشتند اما نویسنده های امروز نوشته هایشان مربوط به چه زمانه ای است؟ روبین اوضاع تیراژ كتاب را اسفبار می داند و می گوید: حرفی برای گفتن ندارم.
    بهانه می آوریم كه كتاب گران است. وقتی ماهی بیش از ۱۰۰ هزار تومان پول قبض تلفن را می دهیم. بهانه می آوریم، وقتی پول یك كتاب ۴۰۰۰ تومانی را نداریم و عصرها روزی نزدیك به ۶ هزارتومان پول خرج موادخوراكی می كنیم. بهانه می آوریم و روشنك می گوید: بهانه نیست، كتاب ها از زمان عقب افتاده اند. كیوان می گوید: كتاب می خوانیم اما سركار هم می رویم. در ترافیك هم می مانیم و باید فكر قبول شدن در امتحانات كنكور و دانشگاه هم باشیم. بهانه می آوریم و دنیا به سرعت حركت می كند. یادم می آید كسی می گفت: جوان های امروز حال و حوصله كتاب خواندن ندارند چون مال سرزمین كتاب خواندن نیستند. كتاب هایی كه تحمل می خواهند و صبر و آرامش. اما جوان های امروز حال و حوصله كتاب خواندن ندارند. آنها عادت كردند كه كنترلی دردست بگیرند و با فشار دادن دكمه ای ببینند كه دنیا از پیش چشمانشان می گذرد! اما همین جوری هم می توان كتاب خواند. كافی است به كتابخانه های رایگان در اینترنت سری بزنیم و از بین میلیون ها كتاب یكی را انتخاب كنیم. البته راه حل ساده تر گشت و گذار در بین غرفه های نمایشگاه است. جایی كه هركس را سرشوق می آورد تا كتابی بخرد و بخواند. می گویید نه؟ امتحان كنید!


    سارا جمال آبادی


    روزنامه ایران
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  7. #7
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    پرسه‌ در بن‌ بست‌ بی‌ حوصلگی‌


    در شرایط‌ فعلی‌ ما از جوان‌ ۱۶ـ ۱۵ ساله‌ می‌خواهیم‌ همانند فردی‌ ۴۰ ساله‌ رفتار کند و زمانی‌ که‌ در جامعه‌ حاضر می‌شود از بلند خندیدن‌ بپرهیزد، لباس‌های‌ متناسب‌ با سن‌ خود نپوشد و مدل‌ موهایش‌ ساده‌ باشد و... که‌ این‌ امکان‌ پذیر نیست‌. در این‌ شرایط‌ جوان‌ و نوجوان‌ دچار سرخوردگی‌ شده‌ و ترجیح‌ می‌دهد از خانه‌ خارج‌ نشود. بنابراین‌ بی‌حوصلگی‌ او به‌ افسردگی‌ تشبیه‌ می‌شود.



    یکی‌ از معضلات‌ زندگی‌ امروزی‌ جوامع‌ بشری‌، گسترش‌ افسردگی‌ بویژه‌ در میان‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ است‌. به‌ گونه‌یی‌ که‌ این‌ معضل‌ هم‌ اکنون‌ در کشور به‌ مرحله‌ حاد رسیده‌ و سن‌ ابتدایی‌ افسردگی‌ به‌ ۱۷ سال‌ کاهش‌ یافته‌ است‌. عده‌یی‌ از روانشناسان‌ نیازهای‌ عاطفی‌، فشارهای‌ تحصیلی‌، گسترش‌ زندگی‌ مدرن‌ و ماشینی‌، تجمل‌ طلبی‌، عدم‌ حضور والدین‌ در کنار فرزندان‌ را از علل‌ موثر بر گسترش‌ این‌ پدیده‌ می‌دانند.
    دکتر «علی‌ اصغر کیهان‌ پنا» کارشناس‌ مشاور خانواده‌ درباره‌ عوامل‌ موثر بر افسردگی‌ می‌گوید: «یکی‌ از علت‌های‌ اصلی‌ این‌ مساله‌، احساس‌ پوچی‌ و نداشتن‌ ترسیمی‌ صحیح‌ از آینده‌ است‌. زیرا نوجوانان‌ و جوانان‌ با الگوبرداری‌ از شرایط‌ اطرافیان‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ پس‌ از اتمام‌ تحصیلات‌ باید با مشکل‌ اشتغال‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ کنند. همین‌ مساله‌ سبب‌ شده‌ تا برای‌ آینده‌ خود هدفی‌ ترسیم‌ نکنند. یکی‌ دیگر از دلایل‌ این‌ مساله‌ تضادهای‌ رایج‌ موجود در محیط‌ خانواده‌، اجتماع‌ و مدرسه‌ است‌. تحت‌ این‌ شرایط‌ نوجوان‌ و جوان‌ احساس‌ می‌کند که‌ این‌ تضادها قابل‌ حل‌ نیست‌ و دچار نوعی‌ سرخوردگی‌ می‌شود.
    متاسفانه‌ در اکثر موارد در چنین‌ شرایطی‌ راهنمایی‌ هم‌ حضور ندارد.
    از سوی‌ دیگر پخش‌ فیلم‌های‌ ایرانی‌ و خارجی‌ از تلویزیون‌ که‌ دارای‌ تصاویری‌ از انواع‌ رفاه‌، تحصیلات‌ و امکانات‌ است‌ نیز زمینه‌های‌ ایجاد مقایسه‌ میان‌ فرد با محیط‌ پیرامون‌ را فراهم‌ می‌سازد.»
    وی‌ با اشاره‌ به‌ عصر تکنولوژی‌ می‌افزاید: «متاسفانه‌ در عصر تکنولوژی‌ و مدرنیته‌ شاهد رواج‌ پدیده‌ چند شغلی‌ در پدران‌ و اشتغال‌ مادران‌ در خارج‌ از محیط‌ خانواده‌ هستیم‌. در این‌ شرایط‌ والدین‌ به‌ دلیل‌ درگیری‌ در خانه‌ حضور فیزیکی‌ نداشته‌ و دور از دسترس‌ فرزندان‌ هستند. این‌ موضوع‌ باعث‌ می‌شود نوجوانی‌ که‌ نیاز به‌ امنیت‌ و تایید دارد، دچار خلا عاطفی‌ و احساسی‌ شده‌ و بپندارد که‌ موجودی‌ دوست‌ داشتنی‌ نیست‌. به‌ عبارت‌ دیگر به‌ هر میزانی‌ که‌ جامعه‌ به‌ سوی‌ تکنولوژی‌ پیش‌ می‌رود به‌ همان‌ میزان‌ نیز از همبستگی‌ میان‌ والدین‌ و فرزندان‌ کاسته‌ می‌شود.
    نوجوان‌ و جوان‌ با توجه‌ به‌ احساس‌ نیاز شدید به‌ همدلی‌ و همنوایی‌ در این‌ موارد احساس‌ تنهایی‌ و افسردگی‌ می‌کند.
    وی‌ می‌افزاید: یکی‌ دیگر از عوامل‌ بروز افسردگی‌ عدم‌ وجود محیط‌های‌ ورزشی‌ مناسب‌ برای‌ جوانانی‌ است‌ که‌ سرشار از انرژی‌ هستند و تخلیه‌ این‌ انرژی‌ تنها از طریق‌ تحرک‌ و ورزش‌ امکان‌پذیر است‌.
    متاسفانه‌ گسترش‌ زندگی‌ آپارتمان‌نشینی‌، امکان‌ تخلیه‌ انرژی‌ و هیجانات‌ درونی‌ که‌ معمولاً با سروصدا همراه‌ است‌ را از بین‌ می‌برد.»
    این‌ مشاور خانواده‌ درباره‌ تاثیر روابط‌ میان‌ دختر و پسر در افزایش‌ افسردگی‌ تصریح‌ می‌کند: «در همه‌ جای‌ دنیا بروز اختلاف‌ در روابط‌ میان‌ دختر و پسر طبیعی‌ است‌، اما آنچه‌ در جامعه‌ ما سبب‌ بروز افسردگی‌ آنها می‌شود وجود موانع‌ و تنگناهایی‌ است‌ که‌ از نظر سنتی‌ و عرفی‌ در جامعه‌ وجود دارد که‌ می‌توان‌ به‌ سخت‌گیری‌های‌ والدین‌، فرهنگ‌ محدود و بسته‌ اجتماعی‌ اشاره‌ کرد. برای‌ جلوگیری‌ از بروز افسردگی‌، دختر و پسر باید تحت‌ نظر پدر و مادر، امکان‌ معاشرت‌های‌ سالم‌ را داشته‌ باشند و با شناخت‌ بهتر و دقیق‌تر برای‌ آینده‌ خود تصمیم‌ بگیرند.»
    دکتر «مصطفی‌ اقلیما» رییس‌ انجمن‌ مددکاری‌ ایران‌ نیز می‌گوید: افسردگی‌ یک‌ بیماری‌ است‌. بنابراین‌ ما جوان‌ یا نوجوان‌ افسرده‌ به‌ مفهوم‌ بیمار نداریم‌، بلکه‌ امروزه‌ نوجوان‌ و جوان‌ ۱۶ـ۱۵ ساله‌ هیچ‌ هدفی‌ برای‌ زندگی‌ خود ندارد. بنابراین‌ بی‌حوصله‌ می‌شود و متاسفانه‌ خانواده‌ها و عده‌یی‌ از روانشناسان‌ و روانپزشکان‌ بی‌حوصلگی‌ آنان‌ را افسردگی‌ قلمداد می‌کنند.
    در شرایط‌ فعلی‌ ما از جوان‌ ۱۶ـ ۱۵ ساله‌ می‌خواهیم‌ همانند فردی‌ ۴۰ ساله‌ رفتار کند و زمانی‌ که‌ در جامعه‌ حاضر می‌شود از بلند خندیدن‌ بپرهیزد، لباس‌های‌ متناسب‌ با سن‌ خود نپوشد و مدل‌ موهایش‌ ساده‌ باشد و... که‌ این‌ امکان‌ پذیر نیست‌. در این‌ شرایط‌ جوان‌ و نوجوان‌ دچار سرخوردگی‌ شده‌ و ترجیح‌ می‌دهد از خانه‌ خارج‌ نشود. بنابراین‌ بی‌حوصلگی‌ او به‌ افسردگی‌ تشبیه‌ می‌شود.»
    وی‌ می‌افزاید: «یکی‌ از بزرگترین‌ مشکلات‌ جامعه‌ ما این‌ است‌ که‌ برای‌ فرار از واقعیت‌ مشکلات‌ را به‌ دیگری‌ نسبت‌ می‌دهیم‌. متاسفانه‌ بعضی‌ برنامه‌ریزی‌ها و قوانین‌ نادرست‌ دولت‌ در طول‌ سالیان‌ متمادی‌ سبب‌ گسترش‌ تعداد افراد بی‌انگیزه‌ و بی‌هدف‌ شده‌ است‌ و هیچ‌ یک‌ از دولتمردان‌ و مسئولان‌ نیز زیربار مسئولیت‌ این‌ مساله‌ نمی‌روند و برای‌ رفع‌ مسئولیت‌ خود تنها از واژه‌ بیماری‌ استفاده‌ می‌کنند.
    در حالی‌که‌ با توجه‌ به‌ شرایط‌ نابسامان‌ اقتصادی‌ خانواده‌ها و حقوق‌ ۱۲۵ هزارتومانی‌ کارمندان‌ و بازنشستگان‌، طبیعی‌ است‌ که‌ نیازهای‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ تامین‌ نشود و به‌ تبع‌ آن‌ آنان‌ بی‌حوصله‌ شده‌ و کنج‌ خانه‌ بمانند.»
    اقلیما همچنین‌ بیان‌ می‌کند: «در جامعه‌ می‌گوییم‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ افسرده‌ شده‌اند اما نمی‌پرسیم‌ چه‌ کسی‌ آنها را افسرده‌ کرده‌ است‌؟چه‌ رفتارهایی‌ با او شده‌ که‌ به‌ سوی‌ افسردگی‌ گام‌ برمی‌دارد؟ چرا اجازه‌ نمی‌دهیم‌ جوان‌ ۱۸ ساله‌ مطابق‌ سن‌ خود رفتار کند؟ متاسفانه‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌خواهد جوان‌ ۱۸ـ۱۷ را درک‌ کند. مشکل‌ ما در مرحله‌ اول‌ عدم‌ درک‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ است‌.
    پدر و مادر و معلمان‌ به‌ دلیل‌ پدیده‌ چند شغلی‌ به‌ منظور تامین‌ مخارج‌ خانواده‌ زمانی‌ را برای‌ نزدیک‌ شدن‌ به‌ نوجوان‌ و برقراری‌ ارتباط‌ با او صرف‌ نمی‌کنند اینجاست‌ که‌ نوجوان‌ گمان‌ می‌کند که‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید و در بهترین‌ حالت‌ به‌ انزوا پناه‌ می‌برد و به‌ اصطلاح‌ جامعه‌ دچار افسردگی‌ می‌شود».

    مهرنوش‌ حیدری‌


    روزنامه اعتماد
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت