جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 7 از 7 مجموع

موضوع: افسردگی در دوران بارداری

  1. #1
    ILEEN آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    ارسالها
    3

    Red face افسردگی در دوران بارداری

    من 4 ماهه ناخواسته و باصرار شوهرم و عدم موافقت او با سقط جنین باردارم و حالات روحی نامتعادلی پیدا کردم افسردم.

  2. #2
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    پیشفرض

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    - سرکار خانم آیا فرزند دارید یا خیر ؟
    - چرا نا خواسته ؟آیا از عوارضی که این ناراحتی ممکن است بر جنین بگذارد با خبر هستید؟

  3. #3
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    با سلام و عرض خیر مقدم و تشکر از مطرح کردن مشکلتون

    همانطوریکه آقای گشتی گفتند وجود مشکلات روحی در بارداری مشکلاتی را برای شما و بچه ایجاد خواهد کرد( البته احتمال بروز مشکل بیشتر می شود...) و برای جلوگیری از این مسئله بهتر است که اقدامی صورت بگیرد.در این شرایط نقش پدر قابل ملاحظه است بطوری که : همکاري پدر با مادر در اين شرايط ، درک وي از وضعيت او و پذيرش اين موضوع که با ورود فرد جديدي به اعضاي خانواده، همکاري تنگاتنگ بيشتري بين اعضا پيش مي‌آيد در بهبود وضعيت مادر و طي کردن شرايط روحي وي در اين دوران تاثير گذار بوده و به سلامت روحي نوزاد متولد شده نيز کمک مي‌کند.

    به همین دلیل به نظر من بهتره با همسرتون صحبت کنید... اگر موفقیت آمیز نبود با یکی از مراکز مشاوره خدمات روانشناسی صحبت کنید... و یا اینکه در همین جا به سوالات جناب گشتی پاسخ دهید به نحو بسیار خوبی می توانند شما را راهنمائی کنند( لازمه از بابت همکاری صمیمانه شان تشکر کنم )

    بارداري ناخواسته عامل افسردگي

    بي‌بي‌سي: زناني كه اولين فرزند ناخواسته خود را به‌دنيا آوردند دچار افسردگي مي‌شوند. بر اساس نتايج تحقيقات دانشمندان دانشگاه ايالتي آريزونا و كالورادو زناني كه اولين فرزند ناخواسته خود را به‌دنيا مي‌آورند. بيشتر از زناني كه بارداري ناخواسته خود را سقط مي‌كنند، افسرده مي‌شوند. حدود 30 درصد بارداري‌ها ناخواسته‌اند. اين دانشمندان معتقدند از آنجايي كه به هر حال بارداري ناخواسته يكي از عوامل افسردگي است. بهترين راه كاهش ميزان افسردگي مرتبط با بارداري ناخواسته مادران، داشتن يك روش مناسب پيشگيري از بارداري است

    افسردگي زن باردار (مقالات)
    افسردگي زن باردار (مقالات)
    سلامت روان دوران بارداري وپس از زايمان(مقالات)
    سلامت روان دوران بارداري وپس از زايمان(مقالات)

    حاملگی های ناخواسته (مقالات و گزارشات)
    حاملگی های ناخواسته (مقالات و گزارشات)

  4. #4
    ILEEN آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    ارسالها
    3

    پیشفرض بارداری ناخواسته و افسردگی

    با عرض سلام
    با تشکر از محبت شما جناب آقای گشتی و آقای دکتر حمید سجاد
    من در دیماه 86 با شوهرم ازدواج کردم و این اولین فرزند ما خواهد بود من برای جلوگیری ابتدا از روش طبیعی استفاده کردم و سپس به خاطر اینکه می ترسیدم ناخواسته باردار شوم به مصرف قرص ld روی آوردم که با توجه به اینکه موجب تهوع شدید در من شد و شوهرم هم با مصرف قرص مخالف بود آن را کنار گذاشتم. و 2-3 روز بعد پریود شدم بعد از آن شوهرم گفت همان روش طبیعی بهتر است و دوباره از همان روش استفاده کرد که متاسفانه فهمیدم باردارم. مدام افکار وحشتناکی در سرم میچرخد که چگونه این موجود را سقط کنم حتی نسبت به شوهرم و خانواده اش بدبین شده ام و فکر میکنم که آنها شوهرم را پر کردند که علیرغم عدم آمادگی من بچه دار شود آخه آنها خیلی بچه دوست هستند حتی در همان بحبوحه ای که چند روز بعدش این بچه بوجود آمد برادر شوهر بزرگم زنگ زده بود به شوهرم که چرا بچه دار نمی شوید و ...
    من همه اینها را به شوهرم گفتم که رفتار خیلی زشتی با من داشته که اینکاررا علیرغم میل باطنی من انجام داده و چندین بار به روشهای مختلفی مثل بلند کردن بارها سنگین، زدن ضربه به شکمم و دست کردن درون واژن برای کشتن این موجود ناخواسته اقدام کردم که بی نتیجه بود . الان هم وقتی حالم به هم میخورد مدام گریه میکنم .خودم را به در ودیوار می کوبم و با شوهرم دعوا میکنم و او فقط قربان صدقه من میرود و میگوید تحمل کن این روزهای بد تمام میشود و وقتی به دنیا بیاید او را دوست خواهی داشت ولی واقعیت این است که من هیچ علاقه ای در خودم نسبت به این موجود ناخواسته حس نمیکنم و چون هیچ کس برای سقط آن کمکم نمیکند مجبور به ادامه این بارداری نکبت بار هستم و دیگر نامید شده ام وحکم محکوم به حبسی را دارم که هیچ راه فراری ندارد.میخواستم بخاطر همین موضوع از شوهرم طلاق بگیرم ولی آن هم بی فایده است. از لحاظ روحی تعادلم به هم خورده بعضی روزها اوضاع خیلی خوب میشود حتی خودم برای این بچه خرید هم میکنم ولی بعضی روزها همه چیز وحشتناک است.میدانم این حالات من مستقیما بر این بچه هم تاثیر بدی دارد. نمیدانم چکار کنم. چرا در این کشور سقط جنین ممنوع است و هیچ کس به آدم کمک نمیکند.
    آخرین ویرایش توسط ILEEN در تاریخ 20-Sep-2008 انجام شده است

  5. #5
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    Post سوالی دیگر

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    از لطف شما متشکرم
    سرکار خانم برای آنکه بتوانم پاسخ ومشاوره ای کامل داشته باشم دو سئوال دیگر باقی می ماند که پاسخ شما را می طلبد ومی تواند درارائه راهکار مفید فایده باشد.
    1- نحوه آشناییو ازدواج تا ن چگونه بوده است؟
    2- چه دلایلی برای عدم بارداری دارید.
    موفق وصبور باشید.

  6. #6
    ILEEN آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    ارسالها
    3

    پیشفرض

    سلام
    آشنایی من با شوهرم خیلی اتفاقی در محل کارم بود که شوهرم به دنبال یک کار اداری آنجا آمده بود مدت یکماه با هم دوست بودیم و در جمع خانواده ما می آمد و میرفت و مامان و بابا از جریان اطلاع داشتند بعد از یکماه هم آمدند خواستگاری ( خانواده اش در شهرستان هستند) بعد هم به سرعت برق و باد در کمتر از یکسال عقد و ازدواج ما تازه یکسال و چند ماه از آشناییمان میگذرد و برای بچه دار شدن این زمان خیلی کم است البته میدانم که شوهرم آدم خوبی است و از لحاظ اخلاق و رفتار واقعا حرف ندارد. ولی من به دلیل مسایل اقتصادی ( محل سکونت در جنوب شهر در آپارتمان 43 متری و نبود فضای کافی برای نگهداری از بچه) ، مسایل روحی ( عدم آمادگی خودم برای بارداری و تحمل این دوران و بعدش هم تولد موجودی اضافه و ناخواسته که خود بخود تمام توجهات را به سمت خود جلب میکند و به نوعی فکر میکنم دیگر اهمیتی نخواهم داشت و باید همه چیز برای او باشد چرا که همین الان هم خانواده من و شخص شوهرم که در جریان رفتارهای باصطلاح ناهنجارم می باشند فقط میگویند بچه ات آسیب می بیند ( خودم مهم نیستم که نمی توانم این همه بیماری و سردرد و تهوع و سایر عوارض بارداری را تحمل کنم.) و خیلی چیزهای دیگر شاید یه جورایی عمده ترین مشکل در حسادت من به یک تازه وارد در زندگیم. نفرت از جیغ و دادهای یک نوزاد و اینکه تمام فعالیتهای مرا تحت الشعاع قرار داده و بهترین روزهای عمرم را که دوست داشتم با شوهرم در گشت و گذار ، مسافرت و پارک و جنگل و ... باشم به راحتی زهر مار کرده و احساس ضعف و ناتوانی شدیدی به من داده است. مخلص کلام در زندگی من جایی برای این مسافر کوچولوی اضافه احساس نمیشه و من نمیخامش تازه بدتر از همه من دانشجوی فوق لیسانس هم بودم خیر سرم که دیگه قید درس رو هم زدم و حالش رو ندارم برم دنبالش یعنی روحیه ای برای ادامه دادن ندارم.(معدلم تا این ترم 5/17 ) بعدش هم دکوراسیون هیکل ظاهریم رو هم این بدذات شرور به هم ریخته بازم بگم آقای دکتر؟

  7. #7
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    پیشفرض مسئولیت پذیری

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    از اینکه شرح حال خوبی دادید متشکرم هرچند که حاکی از تشویش - بدبینی و احیانا کمی افسردگی هست.اما در مقام مشاوره و همراهی عرض می کنم نوشته تان به چند دسته قابل تقسیم است .
    - وقایع و رویدادهایی که با آن روبرو و درگیر هستید
    - آرزوها و انتظاراتی که داشته و دارید.
    - گریز از مسئولیت پذیری
    - نادیده گرفتن واقعیت ها
    - بازنده انگاشتن خود
    و...
    به همه اینها بیافزایم وضعیت ها مثبتی که داشته ودارید مانند همسری که خوب است و سعی دارد به شما اهمیت بدهد و تمایلاتی امیدوار کننده شامل حس لذت بردن از زندگی(دوست داشتم با شوهرم در گشت و گذار ، مسافرت و پارک و جنگل و ... باشم)
    اما آنچه پیش روی تان است اینکه شما اکنون باردار هستید و نمی توان بطور کامل پذیرفت که یک باروری ناخواسته بوده است زیرا شما در ارتباط سالم زناشویی و در یک اقدام آگاهانه قرار گرفته و این احتمال هم می رفت که باردار شوید.اما شاید هم اکنون مسئله در بارداری نباشد.بلکه نکته در پذیرش آن است و این دو با هم متفاوت هستند.مانند زندگی و زنده مانی.
    شاید همین الان از ذهن تان بگذارانید که نه بارداری ناخواسته بوده است .اما سرکار خانم شما هنگامی که ازدواج کردید می دانستید که پس از آن احتمالا و ضرورت بارداری فراوان است .و چه زود و چه دیر این اتفاق خوشایند می افتاد .مسئله چرایی و پذیرش آنست.
    شاید هنوز برای پذیرش مسئولیت آماده نیستید و نیازمند کمک باشید .شاید از نظر بدنی و جسمی دچار ضعف باشید.اما انتقال همه مشکلات به جنینی که در حال شکل گرفتن ورشد است زیبنده یک فرد تحصیل کرده نیست.شما از درک سخن گفته اید که هیچکس شما را به خاطر خودتان دوست نداشته یا بعبارتی درک نمی کند.
    نگاه کنید به گفتگوی دورنی تان و نوشته تان ! آیا شما کودکتان را درک می کنید؟
    بیایید بطور فرضی یک مسئله را بپذیریم.
    فرض کنید شما بر طبق خواسته درونی تان و همان موقعهی که خودتان تصور می کنید باردار می شدید .چه می کردید و چه رفتار ی داشتید؟
    آیا مانند امروز همه چیز را تباه شده می دیدید یا مانند زنی متعهد ومسئول که به درجه زایندگی رسیده است ومی تواند چرخه هستی ر ابا توانمندی خود همچنان پربار نماید.به بارداری خود نگاه می کردید؟
    آیا مانند مادری مهربان با اولین حرکت جنین گل از گل می شکفتید و سر به بالاو با اقتدار وغرور از اینکه توانسته اید در آزمایشی حساس وارد شوید به خود می بالیدید و همه توان خود را به جای کدورت و دشنام به خود وجنین – نثار باروری او می کردید ؟
    .مادری فنا شدن نبوده ونیست.و مادر شدن اقدامی ساده وپیش پا افتاده نبوده ونیست.
    آیا می دانید به هر زاینده ای مادر نمی گویند؟
    شما از وضعیت اقتصادی هم نوشته اید اما این برای جلوگیری از مادر شدن کافی نیست به دور وبرتان نگاه کنید .اصلا چشمها ر اببندید و و فقط گوش کنید.صدای کودکان ؛این محور ورگ حیات بشری را بشنوید چه فارغ بال در همان باصطلاح شما جنوب شهر اوج می گیرندو زندگی می کنند.
    من مخالف رشد وپیشرفت نیستم اما برای آنکه بتوانید باید سعی کنید و بخواهید .برای آنکه داشته باشید باید داشته های دیگران را ببینید و احترام بگذارید .برای آنکه زندگی کنید باید زندگی ببخشید.
    سرکار خانم در زندگی تان پرورنده های نیمه بازی هست که باید بسته شود و سرانجام بگیرد.
    مانند تحصیلات – مانند دوران قبل از ازدواج
    از جوانی تا ن بهره بگیرید وهمسری که کنارتان هست.
    کاش می شد به سراغ افرادی می رفتید که مشتاقانه سالهاست منتظر حس لذت بخش همان کسی هستند که شما با وجودیپکه از خودتان ودر وجود خودتان هست دشنام می دهید.به کسی که بی دفاع فقط و فقط وابسته وپیوسته شماست.
    مگر قرار بوده وهست همه اتفاقات بنابر میل ما باشد.فرض که این رویداد خوش یمن و مبارک ناخواسته بوده باشد .مگر قرار است به جنگ هر ناخواسته ای رفت؟ و مگر هر ناخواسته ها همیشه بد و نامیمون است و مگر از آینده خود کاملا آگاهیم.
    آیا تصور شما آیسنت که نمی توان شرایط را تغییر داد وبر وفق مراد کرد.
    سرکار خا نم فرزندی که بدنیا خواهید آورد واکنون در مسیر حیات قرار گرفته می تواند نقش پررنگ بر زندگی تان بزند و اگر نگران تنگ کردن جای تا ن هستید .بدانید که نه تنها جایتان تغییر نخواهد کرد بلکه اوج هم خواهد گرفت و عزیزتر هم خواهید شد. بعد ها اگر خواستید می توانید از مهد کودک هم بهره بگیرید.
    نکته ای لازم است مطرح کنم اینست که اگر ممکن است آخر هفته به پارک - دامنه کوه – جنگل بروید وببینید چه بسیارند خانمها وخانوده هایی که با فرزندان کوچک خود به آنجا آمده اند و غرق شادی ولذت هستند.چه کسی باور دارد کودکان مان مانع لذت بردن ما هستند؟
    این بحث ادامه خواهد داشت
    موفق وامیدوار باشید.

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت