جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 2 از 2 ابتداابتدا 12
نمایش نتایج 11 تا 19 از 19 مجموع

موضوع: بیماری هراس (Panic disorder)

  1. #11
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    پیشفرض

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    سیامک جان شما موفق خواهید بود زیرا اولین گام راکه مهمترین آن هست برداشته اید.فقط مراقب باشید و تدام را فراموش نکنید.
    تصمیم مانند گرفتن ماهی است .گرفتنش آسان و نگه داشتنش دشوار است.
    پس پیش بسوی موفقیت

  2. #12
    سیامک راجی آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    10

    پیشفرض نتایج مشورت با روان پزشک

    باسلام و عذرخواهی بابت تاخیر...
    من یکی دوروز پیش به روان پزشک مراجعه کردم و شرح حالی از خودم که قبلا اینجا هم درج کرده بودم به ایشون گفتم.
    تشخیص ایشون اضطراب بود و قرصهای Xanax (شبی نصف قرص)و سیتالوپرام(شبی 1 عدد) رو تجویز کردند.وحدود 40 روز دیگه هم وقتی برای چک دارویی دادند.همچنین روی نقش ورزش در کمک به بهبودی تاکیدداشتند.همچنین راه دیگری هم برای بهبودی پیشنهاد دادند که من باید خودم رو در مدت زمانهای کوتاه در شرایطی که باعث بروز حملات میشه قرار بدم.
    مثلا من همیشه از قفل شدن درب حمام یا دستشویی میترسم.ایشون گفتند که وقتی من در این محیط ها هستم،همسرم درب رو برای مدت 5 دقیقه قفل کنه و به مرور زمان این کاررو بیشتر کنه تا بقول معروف ترس من از محیطهای بسته بریزه.
    البته عملا این نوع درمان برای من یکمی مشکل هست چون اگر مثلا در همون لحظه درب خراب بشه و دیگه باز نشه وبازکردنش مدت زیادی طول بکشه قطعا من دچار هراس شدیدی میشم و...
    نمیدونم دوستانی هم که این مطلب رو میخونن از مکانهای بسته میترسند یانه؟
    درهرصورت این نتایج اولین ملاقات من با خانم دکتر بود.
    اگردرویزیتهای بعدی هم چیز جدیدی اضافه شد حتما اینجا مینویسم.
    آخرین ویرایش توسط سیامک راجی در تاریخ 08-Sep-2008 انجام شده است

  3. #13
    naghmeh آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    4

    پیشفرض

    سلام دوست گرامی‌

    من هم مشکله پنیک را دارا هستم به مدت ۵ سال .و البته گفته بودم که این مشکل با مهاجرت من به کشور سوم ایجاد شد. ا من از محیطی دور از خانه بسیار میترسم.. محدوده رفتو آمده من محدود به خانهٔ ما و محل خودمان است. البته گاهی بسیار خوب بودم که تونستم در محلهٔ نزدیک mahleman کار کنم اما بخاطر مشکلاتی جدیدا باز افسردگی و پنیک من خیلی‌ بیشتر شده..و متاسفانه در نزدیکی‌ ما هم دکتر هم زبان هم نیست..به هر حال من هم قرص xanax میخورم گاهی اما همهٔ دکترهایی که دیدم به بنده سفارش کردن که xanax رو بصورت هر روز نباید خورد هفتی ۲تا ۳ بار بی‌ ضرر هست چون این قرص حاوی مواد مخدر هست و بسیار انسان رو وابسته به خودش می‌کند البته دوست گرامی‌ شاید مقدار قرص شما کمتر باشد .. اما من نسخهٔ xanax برای ۲۵۰میکرمیلمیلیگرم دارم و تقریبا ۴تا دکتر به من گفتند که این قرص اعتیاد آور است. به هر حال حتما شما هم قرص xanax رو با دکترتن دوباره مشورت کنید موفق باشید ...من هم دارم مبارزه می‌کنم با این مشکله پنیکم ..البته آسون نیست. اما توکلم به خداست.. فقط ورزش می‌کنم..تکنیک نفس آرام کشیدن را انجام میدهم.و فعلا ۲هفته هست که در خانه esterahat می‌کنم .. و امیدوارم که باز هم بتونم موفق بشم

  4. #14
    سیامک راجی آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    10

    پیشفرض

    نقل قول ارسالی توسط naghmeh مشاهده موضوع
    سلام دوست گرامی‌

    من هم مشکله پنیک را دارا هستم به مدت ۵ سال .و البته گفته بودم که این مشکل با مهاجرت من به کشور سوم ایجاد شد. ا من از محیطی دور از خانه بسیار میترسم.. محدوده رفتو آمده من محدود به خانهٔ ما و محل خودمان است. البته گاهی بسیار خوب بودم که تونستم در محلهٔ نزدیک mahleman کار کنم اما بخاطر مشکلاتی جدیدا باز افسردگی و پنیک من خیلی‌ بیشتر شده..و متاسفانه در نزدیکی‌ ما هم دکتر هم زبان هم نیست..به هر حال من هم قرص xanax میخورم گاهی اما همهٔ دکترهایی که دیدم به بنده سفارش کردن که xanax رو بصورت هر روز نباید خورد هفتی ۲تا ۳ بار بی‌ ضرر هست چون این قرص حاوی مواد مخدر هست و بسیار انسان رو وابسته به خودش می‌کند البته دوست گرامی‌ شاید مقدار قرص شما کمتر باشد .. اما من نسخهٔ xanax برای ۲۵۰میکرمیلمیلیگرم دارم و تقریبا ۴تا دکتر به من گفتند که این قرص اعتیاد آور است. به هر حال حتما شما هم قرص xanax رو با دکترتن دوباره مشورت کنید موفق باشید ...من هم دارم مبارزه می‌کنم با این مشکله پنیکم ..البته آسون نیست. اما توکلم به خداست.. فقط ورزش می‌کنم..تکنیک نفس آرام کشیدن را انجام میدهم.و فعلا ۲هفته هست که در خانه esterahat می‌کنم .. و امیدوارم که باز هم بتونم موفق بشم
    باسلام.
    دوست گرامی.برنامه درمانی من به این ترتیب هست که هر دو-سه ماه یکبار به پزشکم مراجعه و ایشون بعد از چک کردن وضعیت من واینکه داروها چقدرموثر بودن،دوز دارویی من رو رفته رفته کمتر میکنن تااینکه اگر بهبودی حاصل شد دارو رو بطور کامل قطع و برنامه هایی جهت پیشگیری از بروز مجدد بیماری به من ارائه میکنند.من فکر کنم نه تنها Xanax بلکه هر داروی مشابه دارای عوارضی هست و میتونه اعتیاد آور باشه.بنابراین قطع ناگهانی و یا مصرف موردی اینگونه داروها قطعا مضر هست.اما اگر آروم آروم (البته با درنظر گرفتن شدت بیماری) مصرف این داروها کمتر بشه ،اعتیاد به اونها نیز از بین میره .به نظر من باید به پزشک اعتماد کردو طبق دستور ایشون داروها رو مصرف کرد.
    .فکرنمیکنم ورزش به تنهایی بتونه این بیماری رو علاج کنه ولی بعنوان مکمل کنار مصرف دارو باید به ورزش هم بپردازید.حتما میدونید که معتادان به هروئیین یا مرفین با روشهای خاصی و تحت نظر میتونن ترک اعتیاد کنند.این که یک قرص ساده هستش.پس ترس شما بی مورد هست.درضمن عوارض این بیماری به اندازه کافی زجر آور هست که آدم تن به مصرف دارو بده و درعوض راحت زندگی بکنه.پیشنهادم به شما اینه که هرطور شده به پزشک مراجعه (حتی اگر مجبور شدید برای درمان به ایران بیایید) و سرخود دارو مصرف نکنید.مطمئنا" خود پزشک میدونه چه موقع باید دوز دارویی شمارو کمتربکنه.
    اطلاعاتی درمورد( Xanax ( http://www.ravanyar.com/Medicine/use...ils.asp?id=406
    موفق باشید

  5. #15
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    Post تفکر

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    سیامک جان از اینکه به پزشک مراجعه کردید خوشحالم و انتظار دارم هر روز بر موفقیتت افزوده بشود.دارو بعنوان کنترل کننده وضعیت موجود نقش مهمی در درمان ایفا خواهد کرد .الته شما می دانید که در کنار دارو علاوه بر تحرک و ورزش -لازم است تفکر نیز دچار تغییراتی گردد.من باور دارم که تفکر افراد در ایجاد اختلال و مخصوصاماندگاری آن نقش مهمی ایفا می کند.
    نگاه کنید به گفتگوی درونی تا ن:
    همچنین راه دیگری هم برای بهبودی پیشنهاد دادند که من باید خودم رو در مدت زمانهای کوتاه در شرایطی که باعث بروز حملات میشه قرار بدم.
    مثلا من همیشه از قفل شدن درب حمام یا دستشویی میترسم.ایشون گفتند که وقتی من در این محیط ها هستم،همسرم درب رو برای مدت 5 دقیقه قفل کنه و به مرور زمان این کاررو بیشتر کنه تا بقول معروف ترس من از محیطهای بسته بریزه.
    البته عملا این نوع درمان برای من یکمی مشکل هست چون اگر مثلا در همون لحظه درب خراب بشه و دیگه باز نشه وبازکردنش مدت زیادی طول بکشه قطعا من دچار هراس شدیدی میشم و...


    این گفتگوی درونی نشانه اختلال است وتفکری که آسیب دیده است مخصوصا به این بخش نگاه کنید و ببینید چگونه این افکار بقولی چاق و فربه شد هاند وبا خیال آسوده د ردرون تان جا خوش کرده اند !
    ((اگر مثلا در همون لحظه درب خراب بشه و دیگه باز نشه وبازکردنش مدت زیادی طول بکشه ))
    خوب نگاه کنید و دقت نمایید .دارو نمی تواند این افکار را از بین ببرد بلکه شما می توانید با استفاده از دارو به شرایطی برسید تا بتوانید به وضعیتی برسید که این افکار را تغییر بدهید و نه مبارزه وجنگ کنید .دراین اختلال ما قرار نیست جنگ کنیم وچیز یا وضعیتی را شکست دهیم .بلکه فقط قرار داریم وضعیت موجود ( که آسیب دیده است وما آنرا نمی پسنیدیم و به درد زندگی و حال ما نمی خورد را به وضعیت مطلوب تغییر دهیم.حتی از همین افکار مانند تکه آجرهایی که گاهی به درد خواهد خورد در برخی جاها بهره هم می گیریم.)
    از بحث دور نشویم و عرض نمایم که گفتگوی تان بهتراست اینگونه باشد : من زمانی را حتی کمتر از 5 دقیقه صبر می کنم .نفس عمیق می کشم.آن بیرون کسی هست که کمکم می کند تازه اگر نیازی به کمک باشد.زیرا همیشه در باز می شود .
    پس از واژه های - اگر - مگر - باید - فعلا فاصله بگیرید .
    موفق باشید
    اگر لازم بود بفرمایید بیشتر توضیح بدهم
    یادتان باشد برای درمان کامل قرار بود هر روز پیام بگذارید و از وضعیت موجود بنویسید.

  6. #16
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    پیشفرض

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام سرکار خانم نغمه لطفا شما هم نوشته ای که مربوط به آقا سیامک هست را مطالعه نمایید و در صورت امکان با توجه به شرایط خود انجام دهید وچنانچه نیاز به مشورت بیشتری بود .پیام بگذارید.در ضمن بنویسید چرا در حال استراحت هستید آیا فقط بخاطر این اختلال هست ؟

    موفق بمانید.

  7. #17
    naghmeh آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    4

    Unhappy

    نقل قول ارسالی توسط سید رحیم گشتی مشاهده موضوع
    به نام پروردگار
    بااهدای سلام سرکار خانم نغمه لطفا شما هم نوشته ای که مربوط به آقا سیامک هست را مطالعه نمایید و در صورت امکان با توجه به شرایط خود انجام دهید وچنانچه نیاز به مشورت بیشتری بود .پیام بگذارید.در ضمن بنویسید چرا در حال استراحت هستید آیا فقط بخاطر این اختلال هست ؟

    موفق بمانید.
    سلام

    دکتر گشتی من حدود ۱ماه هست که مشکله هراسم خیلی‌ زیاد شده بنابرین نمیتوانم سر کار یا جائ بروم در خانه هستم..من ۶ سال است که این مشکل را دارم البته ۲بار روان درمان دیدم که که در ۱مورد خیلی‌ بهتر شدم اما بعد از ۲سال اشتباها قرصم را به مدت ۲ رو نخوردم و باز دچار هراس شدم و در این مدت روان درمان دیگری را دیدم که افکار من و هراس من هیچ تغیری نکرد و حدود ۱ سال گاهی بهتر گاهی بدتر بودم که از ۱ماه پیش احساس افسردگی شدید و هراسی شدید داشتم. هراس من معمولا از مکانهای دور یا کمی‌ دور از خانه و محل ما است که فکر می‌کنم در این مکانها فکر می‌کنم حتما اتفاق ناگوری برام پیش می‌‌آید و دیگر نمیتوانم به محل و خانهٔ خودمان برگردم ..فکر می‌کنم شاید bihoosh شوم نفسم بگیرد حمله قلبی و...و از مردن خیلی‌ میترسم معمولا افکار مرگ و خرج روح از جسم مرا آزار میدهد در خانه که هستم نمیترسم و با منطق در مورد این سوالها جواب گو میشم اما در جاهای خارج از خانه نمیتوانم افکارم را تنظیم کنم و مراتب افکار ترسناک به سراغ من می‌‌آید. نفس من همیشه تند و کم عمق است و با اینکه می‌دونم نفسم تند شده نمیتوانم به خودم کمک کرده که آرام نفس بکشم مخصوصا مکانهایی که مردم زیاد هستند حال من بدتر میشود.مکانهای دورتر از محل خانمان یا مهمانی اصلا نمیتوانم بروم و جدیدا در محلهای نزدیک و محل خودمان هم این افکار و هراس به سراغ من می‌‌آید لطفا مرا راهنمای بفرماید. سپاس گذار هستم.

  8. #18
    سید رحیم گشتی آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    ارسالها
    44

    پیشفرض

    به نام پروردگار
    بااهدای سلام
    سپاس مخصوص خداوند است.
    از خداوند یاری بطلبید تا دردرمانتان موفق تر شوید.اختلال هراس به زمان نیاز دارد تا درمان شود اما درمان شدنی است همانطور که نادیده گرفتن در ما نمی تواند آنرا فربه تر کند تا حدی که مجبور شوید در خانه بمانید و از همه چیز فاصله بگیرید .به موارد زیر توجه داشته باشید.
    - شرح حاتل کاملی از دوران کودکی - نوجوانی وجوانی تا کنون برایم ارسال کنید چنانچه مواردی بود که نمی خواهید در صفحه اصلی ظاهر گردد می توانید بطور پیام خصوصی مطرح نمایید.
    دفتری تهیه کنید همه احساساتی ک هدارید را هر روز و هر زمانی که نیاز به حرف زدان دارید در آن بنویسید.می توانید وبلاگی بسازید ود رآن هم مطالبت نا را بنویسید.اینکار نوعی بیرون ریختی افکار است از دورن به بیرون.
    - د راولین فرصت نزد پزشک تغذیه بروید تا درمانهایی را در ارتباط با تغییر تغذیه کنونی تان آغاز کنند.
    - ورزش ملایم ودر حضور دیگران ( پارک و... )را آ؛از کرده وو جدی بگیرید. زمان آن فعلامهم نیست.
    - کسی را برای همراهی جهت درمان و شنیدن حرفهای تان انتخاب کنید فردی مطمئن و قابل اعتماد.
    - از آنجاییکه اختلال فعلا پیش رفته است پس فعلا نیاز به مصرف دارو دارید .بار دیگر به نزد روان پزشک رفته تا درمان دارویی نیز آغاز گردد.
    - امیدوار باشید
    - چند عکس که خاطرات خوب وشور انگیز را تداعی می کند از دوران گذشته زندگی تان ر ا جلو دید قرار دهید.
    - نوشته هایی که به شما اعتماد بنفس می هد را د رجای جای خانه نصب کنید.
    - فیلم هایی فکاهی انتخاب نموده و هر روز آنها ر اتماشا کنید.
    همچنان امیدوار باقی بمانید .
    - همانگونه که نوشته اید اختلالی که فعلا آنرا تجربه می کنید مربوط به افکار تا نهست .پس به افکارتان سروسامانی بدهید.
    تا ارسال بعد خدانگهدارتان
    کارشناس روان شناسی بالینی

  9. #19
    mohammadmax آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    May 2009
    ارسالها
    1

    پیشفرض

    زمانی که بچه بودم ، بیشتر وقتها تو خودم بودم تقریبا خجالتی، وضع مالی خوبی نداشتیم ، به بحث های علمی علاقه داشتم واسه هر چیزی دنبال دلیل بودم. بزرگتر که شدم این خجالت تبدیل به کمرویی شد ، خیلی کم به مهمانی میرفتم ، در مهمانی حرف نمیزدم ، از اینکه کسی در مورد نمرات درسیم سوال کنه میترسیدم و ... روزها و سالها گذشت 18 ساله شدم به دانشگاه رفتم به خاطر وضع مالی بد ، به همراه پدرم کارگری میکردم همیشه حرص میخوردم ، من دانشجو ی حسابداری بودم ولی علاقه شدید به کامپیوتر داشتم و میبایست کارگری میکردم سه سال اینگونه گذشت ، یادم میاد وقتی کارگری میکردم و وقت استراحت و صبحانه میرسید با خودم خلوت میکردم یه درد گنگی در سمت چپ قفسه سینه ، دست چپ و بعدها کم کم به گردن و حتی فک احساس میکردم ولی موقع فعالیت اصلا . کم کم شبها دچار تپش قلب ، تنگی نفس و بی خوابی شدید میشدم ، ساعت 11 شب به رختخواب میرفتم ولی تا ساعت 2 صبح خوابم نمیبرد چند بار تا مرز خواب پیش میرفتم ولی ناگهان با ترس از جا میپریدم ، تپش قلبم زیاد شده بود درد قفسه سینه هم همینطور ، به یقین رسیده بودم که ناراحتی قلبی شدیدی دارم ، افسردگیم به نا امیدی کامل تبدیل شده بو د . ولی به دلائلی مثل افسردگی و فکر اینکه تو سن 22 سالگی باید عمل بشم و بقیه عمرم رو با درد طی کنم پیش هیچ دکتری نرفتم . دو سالی رو با همین وضع سر کردم .تا اینکه یکبار هنگام خوردن آب دچار حمله شدم و احساس کردم سکته کردم مادرم این صحنه رو دید و به اصرارمادرم به پزشک مراجعه کردم. اونهام نوار قلب گرفتند و گفتند چیزی نیست و مشکل عصبیه بعد از چند تا دکتر عمومی عوض کردن پیش متخصص مغز و اعصاب رفتم.ایشون اول آزمایش خون و ادرار نوشت. بعد از دیدن جواب آزمایش گفت این آزمایش کاملا سالم هستی! بعد از گرفتن شرح حال چند اختلال در من تشخیص دادند 1-افسردگی شدید2-اخطلال اضطرابی 3-حمله پانیک 4-وسواس فکری که البته به گفته ایشون همه این موارد به هم مربوط میشه برای بنده کلونازپام سرترالین و ترازودن تجویز کردند و خواستند هر 45 رو پیششون برم منم معمولا هر دو ماه میرفتم. الان سه ساله با این دکتر آشنا هستم ولی دوره درمانی 6 ماه اول ایشون منو دوباره متولد کرد چقدر اون 6 ماه زیبا بو بدون درد بدون اضطراب بدون حمله بدون حراس ، امید وار و پر انرژی بودم
    نمیدونم چرا دارم اینارو مینویسم ، بعد از اون 6 ماه اول داروهامو عوض کرد و به جای سرترالین ، فلوکسامین تجویز کردند، الان دو سال و اندی میشه که این داروها رو مصرف میکنم البته نه مرتب معمولا 45 روز مصرف بعد یک ماه بینشون فاصله می اندازم خیلی نا امیدم وقتی دارو هارو میخورم خوبم ولی برام مصنوعیه و وقتی نمیخورم (نمیدونم اسم اینو چی بزارم، درد ، مشکل، رنج، نه هیچکدومشون نمیتونند اندازه این عذاب رو نشون بدن ) فکر کنم عذاب بهترین کلمه برای توصیفش باشه. بعد از سه سال درمان و حدود سه سال قبل از اون الان در سن 26 سالگی باز هم تو شک هستم و همش فکر میکنم بیماری قلبی دارم ، از اونجایی که محتاج بیمه روستایی هستم و از اونجایی که پزشک بهداری همچنان از ارجاع بنده به متخصص قلب امتناع میکنه به نظر میرسه باید در شک و باقی بمونم.
    " چه کسی میداند ، شاید این دنیا جهنم عالم دیگری باشد"

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
بیمارستان تخصصی بیکن مالزی