پاسخ دو مشاور به نامه يکي از همراهان «سلامت» - الهه رضائيان
ازدواج مجدد را اشتباه مجدد نکنيد


گله کرده بوديد که چرا فقط مشکلات تهراني‌ها و آنهايي که به مراکز مشاوره مي‌روند را مورد بحث قرار مي‌دهيم. در پاسخ به اين گلايه، اين هفته به موضوعي مي‌پردازيم که در يکي از نامه‌هامطرح شده و دکتر نرگس طالقاني، دکتراي مشاوره خانواده و عضو کميسيون تخصصي خانواده در سازمان نظام مشاوره، و خانم دکتر بدري‌السادات بهرامي آن را مورد بحث قرار مي‌دهند. مشکل را به روايت خانم «ش» که داستان زندگي‌اش را برايمان نوشته، مي‌خوانيم ...


قصه از کجا شروع شد؟


دخترم 4 ساله بود که پدرش معتاد شد. اعتياد، وجدان و غيرت و همه‌چيزش را گرفت و او خيلي راحت ما را ترک کرد. تا يک سال نمي‌دانستيم زنده است يا مرده. خبرهاي ضد و نقيض مي‌شنيديم. بدون خرجي مجبور بودم زندگي خودم و دخترم را بگذرانم. مشغول کار شدم و مدام شيفت کارم را زياد کردم. تامين هزينه‌ها از يک سو و غيبت من به عنوان مادر از يک سو مشکل‌ساز بود. دايم نگران تربيت دخترم بودم و او را به منزل مادرم مي‌بردم تا مبادا در تنهايي خطري او را تهديد کند.


نبود همسر بي‌قيدم باعث شد طلاق غيابي صادر شود. زندگي تلخي را گذراند‌ه‌ام و حالا دخترم تقريبا 11 سال دارد. افراد زيادي طي اين سال‌ها به من پيشنهاد ازدواج داده‌اند و فکر مي‌کنم شايد ازدواج مجدد بتواند براي خودم و دخترم مثبت باشد. در اين سال‌ها به خاطر حرف مردم واينکه مبادا مردي، دخترم را به عنوان ناپدري آزار دهد، از ازدواج امتناع کردم اما حالا قصد ازدواج دارم. لطفا راهنمايي کنيد که از بين خواستگارانم چه مردي را با چه معيارهايي انتخاب کنم که دوباره طعم شکست را از ازدواج نچشم؟


بگذاريد اولين اشتباه بزرگ شما را برايتان بگويم. شايد اگر ديگر خوانندگان «سلامت» هنوز مرتکب آن نشده‌اند، بتوانند از آن پيشگيري کنند. شما بايد در همان 5ـ6 سالگي دخترتان، ازدواج مي‌کرديد و مردي را برمي‌گزيديد که حامي شما باشد و کوتاهي‌هاي همسر اول‌تان را جبران کند و جاي خالي پدر را براي دخترتان پر کند و از نظر مالي و عاطفي حمايت‌تان کند. به همه آنهايي که شرايطي مشابه شما دارند، توصيه مي‌کنم تا فرزندشان کوچک است، يک فرد مناسب را انتخاب کرده و با مشورت مشاوران راه زندگي خود را هموار کنند. فرزند شما وقتي کوچک‌تر است راحت‌تر با نامادري يا ناپدري خود ارتباط برقرار مي‌کند. راحت‌تر مي‌تواند يک خواهر يا برادر ناتني را بپذيرد و البته اينکه مي‌گويم راحت‌تر، در مقام مقايسه عرض مي‌کنم وگرنه اين برقراري و شکل‌گيري رابطه مستلزم مهارتي است که هر دو والد بايد فرابگيرند و پله‌پله با نظر مشاور به خودشان و بچه‌ها کمک کنند.





و اما بعد


اگر نظر مرا بپرسيد، مي‌گويم الان خانم «ش» نبايد ازدواج کند چون دخترش با بحران بلوغ،‌ تنها يک قدم فاصله دارد. بحران بلوغ، اوضاع او را به اندازه کافي به‌هم مي‌زند. نبايد يک بحران دوم، يعني وجود يک فرد جديد به عنوان پدر را بر مشکلات او بيفزاييم.


توصيه من اين است که تا گذشتن بحران بلوغ صبر کنيد و بعدش ازدواج کنيد. سعي کنيد در اين مدت از بين خواستگارهايي که داريد، کسي را انتخاب کنيد که با شما نقاط مشترک بيشتري داشته باشد و از نظر فرهنگي، شخصيتي، خانوادگي و حتي سني متناسب باشد. اين سوال که مي‌پرسيد آيا لازم است ازدواج کنم يا نه، تنها يک جواب دارد: «بايد خودت بسنجي!» فقط خود شما هستيد که مي‌توانيد تشخيص بدهيد به يک همسر نياز داريد يا نه. اما اينکه با چه کسي ازدواج کنيد بسيار مهم است. من شرايط کامل خواستگارهاي شما را نمي‌دانم اما به طور کلي اگر يک مرد مجرد را انتخاب کنيد، قطعا او با خانواده خودش مشکلات فراواني خواهد داشت و بايد بدانيد که دردسرهايي داريد وهيچ‌وقت نمي‌توانيد روي حمايت خانواده همسرتان حساب باز کنيد. طبيعتا هر پسر مجردي در هر سني که باشد تمايل بيشتري دارد که با يک دختر مجرد ازدواج کند که هيچ دردسري (اعم از دغدغه بچه و غيره)را ندارد. خانواده او هم همين‌طور. پس بايد خيلي خوب اهداف خواستگارتان را در انتخابش بسنجيد. اگر مرد مطلقه‌اي در بين موارد ازدواجتان داريد که با خودتان متناسب است، مطلوب‌تر است.حتما قبل از ازدواج مشاوره بگيريد و هرچه در دل داريد بدون رودربايستي با مشاور خود در ميان بگذاريد. بعد از ازدواج هم براي برقراري رابطه بهتر با همسر و فرزند او (اگر احتمالا فرزندي دارد) بايد مهارت‌هايي بياموزيد و نياز به مشاوره داريد تا بتوانيد عاطفه مادري را بين فرزند خودتان و فرزند او يکسان عرضه کنيد. اصلا نترسيد. اگر آنچه نياز داريد را بياموزيد، مي‌توانيد موفق شويد. زنان بسياري را مي‌شناسم که بچه‌هاي شوهرشان را بزرگ کردند و حتي خود بچه هنوز نمي‌داند که او مادر واقعي‌اش نيست و يا اگر هم بداند، آن‌قدر از عاطفه و مهر او سيراب شده که با خودش مي‌گويد چه خوب شد که تو مادرم بودي.


بعد از طي بحران بلوغ دخترتان، اگر بتوانيد با درايت، اولين جلسه آشنايي دخترتان و خواستگارتان را با نظرات مشاور و راهنمايي او ترتيب بدهيد، پايه‌هاي ايجاد رابطه سالم را شکل مي‌دهيد. ازدواج شما مي‌تواند همراه با روابط محبت‌آميز باشد چون هر کسي در خانواده و با مشاهده رابطه محبت‌آميز پدر و مادرش است که پايه‌هاي اصولي عشق را ياد مي‌گيرد. خصوصا اينکه دختر شما چنين روابطي را بين شما و پدرش نديده و قطعا به آموزش آن نياز دارد.يادتان باشد وجود يک فرد غير هم‌جنس مثل پدر يا برادر است که به دخترها مي‌آموزد چه‌طور با فرد غير هم‌جنس رفتار کنند. اگر روابط بين دخترتان و آن آقا بر پايه


نگاه دوم؛ بدري‌سادات بهرامي


قبلا با شماره عزيزان راجع به طلاق و عواقب آن صحبت کرده و گفته بودم يکي از پيامدهاي طلاق، تنهايي است و در صورت وجود فرزند، تک‌والدي اجباري. به همين دليل پس از مدتي، طرفين طلاق، زن و مرد تصميم مي‌گيرند دوباره يک خانواده جديد تشکيل دهند. نکات مهمي قبل از شروع اين زندگي جديد وجود دارد که حتما بايد قبل از تصميم به ازدواج مجدد با آن آشنا شد؛ چرا که در صورت عدم آشنايي با اين نکات، دوباره ناکامي زندگي اولي را تجربه خواهيد کرد. در اين يادداشت کوتاه سعي مي‌کنم به طور خلاصه، از واقعيت‌هايي که بايد با آن آشنا شويد، پرده بردارم.


قبل از اينکه طرف مورد نظرتان را براي ازدواج مجدد انتخاب کنيد بايد ضعف‌هاي خودتان را بشناسيد و در جهت رفع آن بکوشيد. با خودتان روراست باشيد و از خودتان بپرسيد سهم من در آن شکست و طلاق چه بوده؟ همه ما دوست داريم دوباره مرتکب اشتباهات قبلي نشويم ولي باوجود قول‌هايي که به خودمان مي‌دهيم چون بر بخشي از رفتارهاي خود اشراف کامل نداريم و يا مهارت اصلاح آن رفتار را بلد نيستيم دوباره مرتکب آن خطا مي‌شويم. پس در ابتدا بايد مراحل بازسازي خود را پيگيرانه طي کنيد تا بتوانيد با شناخت کامل خود يک رابطه جديد را همراه با روشن‌ بيني و به اميد خدا شروع کنيد.


نکته دوم اين است که براي انتخاب شخص مورد نظر حتما با مشاورتان گفتگو کنيد. طرف مقابل شما مي‌تواند مجرد باشد، مطلقه باشد، بدون بچه يا داراي فرزند باشد و هر کدام از اين‌ها مي‌تواند در پي خود يک داستان پيچيده داشته باشد؛ مساله‌اي که بدون فراگيري مهارت‌هاي لازم، قادر به حل آن نخواهيد بود. شما بايد بتوانيد ارتباط مناسبي با فرزند همسرتان برقرار کنيد و فرزندتان نيز بايد بتواند با فرزند والد جديدش رابطه برقرار کند. فرزندتان بايد همسر شما را به عنوان والد جديد بپذيرد و از همه اينها که بگذريد، بايد بدانيد آيا فرزند شما اجازه مي‌دهد پدر يا مادر او، همان‌طوري که براي او محبت مي‌کند به يک بچه ديگر هم تعلق داشته باشد و او را مورد حمايت و محبت قرار دهد؟! پس مي‌بينيد که در صورت وجود فرزند براي شما يا طرف مقابل مشکلات دو چندان خواهد بود. ضمنا اگر در اين فکر هستيد که مي‌توانيد به خاطر همسر جديدتان، فرزند خود را ناديده بگيريد بايد قاطعانه بگويم که هرگز چنين قولي به خود ‌تان ندهيد که نخواهيد توانست! و نکته سوم اينکه هرگز از او نپرسيد که آيا دوست دارد برايش مامان يا باباي جديدي بگيريد؟ چون پاسخ او در هر سني منفي است. او هم‌اکنون به دليل طلاق شما يک والد خود را از دست داده و دايم نگران است کسي يا چيزي شما را هم از او بگيرد. بنابراين همانطور که خانم دکتر طالقاني، به درستي اشاره کردند در سن کم و قبل از اينکه بچه‌ها به شرايط جديد تک والدي عادت کنند بهتر است تصميم به ازدواج مجدد بگيريد.


به فرزندتان بگوييد نيازمند تشکيل يک خانواده‌ايم تا کسي باشد که ما را جمايت کند و چنين و چنان کند (برحسب درک سني بچه صحبت کنيد). حالا اين خانم يا آقا مي‌تواند آن مادر يا پدر باشد نظرت چيه؟

هفته نامه سلامت