جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 7 از 7 مجموع

موضوع: اختلال شخصیت خود شیفته

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض اختلال شخصیت خود شیفته

    خودشیفتگی
    شاید شما این کلمه را زیاد شنیده باشید و یا در مکالمات روزمره آن را در وصف دیگران به کار برده‌اید که فلانی فردی خودشیفته است.
    خودشیفتگی به معنای عاشق خود بودن است. رفتار و احساس طبیعی این است که خود را دوست بداریم، پس عاشق خود بودن از هنجار و طبیعت خلق آدمی به دور است و یک بیماری شناخته می‌شود.
    خودشیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را به کار برد. اصطلاح خودشیفتگی برای بیان حالت آنهایی به کار می‌رود که قدرت عشق‌ورزی آنها به جای گرایش به سوی دیگران، به سوی خویش می‌باشد. این حالت بسیاری از کسانی است که نوروتیک یا سایکوتیک هستند، آنها منحصراً به خود مشغولند و باور دارند که بالاتر از دیگرانند یا دست کم مورد توجه همگان هستند.
    لغت خودشیفته ترجمه لغت Narcissistic است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام (نارسیسوس) عاشق عکس خود که در آب افتاده، می‌شود و داخل آب می‌پرد تا فرشته‌ای که در آب دیده است را بگیرد و غرق می‌شود.
    ● شخصیت خود شیفته
    مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته این است که خود بزرگ‌بینانه احساس می‌کنند فرد بسیار مهمی هستند و از جهتی نظیر ندارند. این افراد عمیقاً احساس اهمیت و بزرگ‌منشی و بی‌همتا بودن می‌کنند.
    ● خصایص بالینی
    افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، احساس خودبزرگ‌بینی می‌کنند و خود را فرد مهمی می‌پندارند. فکر می‌کنند شخص منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آنها تا کنند. احساس استحقاق و برتری آنها کاملاً چشمگیر است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اینکه هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را می‌دهد، عصبانی می‌شوند یا ممکن است بی‌اعتنایی کامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت و ثروت بادآورده‌اند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی‌دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بین فردی آنها مسیله کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. این‌ها نمی‌توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می‌کنند. اعتماد به نفس این افراد شکننده است و آنها مستعد افسردگی‌اند. مشکلات بین فردی، مشکلات شغلی، طرد و از دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته‌ها با رفتارشان برای خودشان ایجاد می‌کنند و همین فشارها طوری است که این افراد نمی‌توانند از پسشان برآیند.
    ● معیارهای تشخیص برای اختلال شخصیت خودشیفته
    ۱) احساس بزرگ‌منشانه مبنی بر مهم دانستن خود دارند.
    ۲) اشتغال ذهنی با تخیلات وضعیت، قدرت، استعداد زیربنایی و عشق ایده‌ال.
    ۳) اعتقاد دارند که فردی ویژه و منحصر به فرد می‌باشند.
    ۴) در روابط بین فردی استثمارگر هستند.
    ۵) خود را تافته جدا بافته می‌دانند.
    ۶) احساس مبالغه‌آمیزی دارند که چقدر مهم‌اند.
    ۷) عاشق خودشان هستند.
    ۸) در شکل‌گیری دیکتاتوری‌ها نقش دارند.
    ۹) غالباً نسبت به سایرین حسادت می‌ورزند و یا بر این اعتقادند که دیگران به او حسادت می‌کنند.
    ۱۰) از تعریف و تمجید سیر نمی‌شوند.
    ● یک مثال
    پروانه پس از دو سال زندگی می‌گفت که هنوز به دوستش علاقه‌مند است. هر چند مشخص است آنچه که او علاقه می‌نامد، معجون عجیبی از ترس و رنجش است. کافی است که دوست او کمی دیر از شهرستان به خوابگاه برگردد و او خیال کند، نکند طعمه حادثه‌ای در راه برگشت به محل زندگی شده است. او گریه می‌کند، به لرزه می‌افتد و به درگاه تمام معصومین دعا می‌نماید. حال آن که وقتی دوست او به آستانه در می‌رسد به جای آن که خوشحال شود وی را سرزنش نموده، او را مسیول تمام دردهای چند لحظه پیش خود می‌شمارد. یا وقتی که هم اتاقی خود را قربانی حادثه‌ای می‌پندارد، هرگز درباره رنج او فکر نمی‌کند بلکه تنها درباره خودش می‌اندیشد؛” اگر من تنها شوم، بر من چه خواهد گذشت؟”.
    اگر مادر یا پدرش نگران وضعیت وی بوده و به او سر بزنند، به خاطر مزاحمت ایجادشده، از آنها گلایه می‌نماید و اگر سراغی نگیرند از بی‌توجهی آنان دلگیر می‌شوند.
    برای جلوگیری این فرد از ناخشنود ساختن خود(که با تمام این توقعات، باز ناخشنود است)، جلوگیری از ناراحت کردن تمام آنهایی که مورد علاقه او هستند و بالاخره جلوگیری از تباه ساختن خانواده‌اش، ضروری است که به او آموزش داده شود که چگونه عشق‌ورزی نماید و صحبت کودکانه‌اش را که ناشی از خودشیفتگی است، فراموش نماید.



    دانشجویان
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    تحليل شخصيت خودشيفته در گفتگو با دکتر سيد سعيد صدر، روان‌پزشک

    اين منم، منم، من!


    آيا تاکنون با افراد «از خود متشکر» سر و کار داشته‌ايد؟ همان آدم‌هايي که تصور مي‌کنند فرد بسيار مهمي هستند و از هر نظر بي‌نظير. روان‌پزشکان به افرادي که چنين تصوري از خودشان دارند «خودشيفته» مي‌گويند. افراد خودشيفته فکر مي‌کنند شخص منحصر به فردي هستند و ديگران بايد به‌طور خاصي با‌ آنها رفتار کنند. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اينکه هر کسي به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را بدهد، عصباني مي‌شوند و زود از کوره به در مي‌روند. افراد خودشيفته فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت، قدرت و ثروت‌اند. افراد خودشيفته روابط شکننده‌اي‌ دارند و چون به قواعد مرسوم رفتار تن نمي‌دهند خون ديگران را به جوش مي‌آورند. با اين مقدمه‌اي که درباره اختلال شخصيت خودشيفته گفته شد اگر تمايل پيدا کرديد تا با اين افراد بيشتر آشنا شويد با دکتر سيدسعيد صدر، مدير گروه روان‌پزشکي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي همراه باشيد....
    سلامت : اگر موافق‌ايد با اختلال شخصيت و تعريف آن گفتگويمان را آغاز کنيم تا پس از آن بتوانيم درباره خودشيفته‌ها بحث کنيم؟
    براي آشنايي با اختلال شخصيت بهتر است ابتدا افراد سالم را تعريف کنيم يعني اينکه هر نوع تفکر، ايده، هيجان و رفتاري که به طور باثبات، قابل‌ پيش‌بيني و در عين حال انعطاف‌پذير از افراد سرزند که سازگاري و تطابق فرد را با محيط افزايش دهد از ويژگي‌هاي افراد سالم به شمار مي‌رود بنابراين هر نکته‌اي که در اين تعريف نگنجد يا درواقع موجب فقدان انطباق فرد با محيط شود و يا اينکه در روابط بين فردي‌اش تاثيرگذار، تنش‌زا، غيرقابل پيش‌بيني و غيرقابل انعطاف باشد، مي‌تواند به نوعي اختلال شخصيت به شمار رود.
    سلامت : خودشيفته‌ها هم در گروه افراد مبتلا به اختلال شخصيت قرار دارند؟
    بله. افراد خودشيفته احساس مي‌کنند افرادي استثنايي‌اند و از هر نظر داراي برتري هستند. براي مثال اين افراد تصور مي‌کنند که از لحاظ زيبايي، چهره‌اي فوق‌العاده دارند و کسي به زيبايي آنها نمي‌رسد، يا تصور مي‌کنند که صداي خوبي دارند و بهتر از‌ آنها کسي نمي‌خواند يا اگر در حوزه هنر کار مي‌کنند با خود مي‌انديشند که هنرمندتر از آنها کسي نيست و آنها سرآمد ديگران هستند.
    سلامت : اينها همان گروهي هستند که مردم، آنان را به شوخي و خنده «از خودمتشکر» نامگذاري کرده‌اند؟
    بله. به طور دقيق همين‌طور است. اين افراد مدام خودشان را ستايش مي‌کنند و مي‌توانند در هر شغل و حرفه‌اي باشند. براي مثال اگر اين افراد در حوزه دانش باشند تصور مي‌کنند دانشمندتر از آنها کسي در اين جهان نيست. در واقع اين افراد عاشق خودشان هستند.
    سلامت : چگونه مي‌توانيم از رفتار خودشيفته‌ها آ‌نها را شناسايي کنيم؟
    اين افراد رفتار جالب‌توجهي دارند. براي مثال اگر به خانه افراد خودشيفته برويم تصاوير متعددي از آنها را روي ديوار مي‌بينيم زيرا اين افراد آن‌قدر عاشق چهره خودشان هستند که تصاوير متعدد خود را روي ديوار نصب کرده‌اند البته فراموش نکنيد اگر خانواده شما عکس شما را روي ديوار نصب کرد يا روي ميز و طاقچه گذاشت خودشيفتگي محسوب نمي‌شود. از ويژگي‌هاي ديگر افراد خودشيفته نوع لباس پوشيدن و رفتار آنهاست. براي مثال اين افراد متناسب سن‌شان لباس نمي‌پوشند و سعي مي‌کنند لباس‌هاي خاصي را انتخاب کنند و بپوشند که جوان‌تر از سن‌شان باشد.
    سلامت : بنابراين خودشيفته‌ها با پيري ميانه‌اي ندارند؟
    جالب است بدانيد که خودشيفته‌ها دشمن پيري هستند يعني پيدايش يک موي سفيد در سر يا صورت به سرعت اين افراد را غمگين و افسرده مي‌کند و درصدد اصلاح آ‌ن برمي‌آيند.
    سلامت : خودشيفته‌ها اهل چه ورزش‌هايي هستند؟
    همان‌طور که درباره لباس‌ پوشيدن‌شان توضيح دادم اين افراد اگر بخواهند ورزش کنند، رشته ورزشي خود را متناسب با سن‌شان انتخاب نمي‌کنند. براي مثال فرد خودشيفته‌اي که 60 سال سن دارد بدون هيچ زمينه‌ قبلي به رشته زيبايي اندام مي‌پردازد. در حالي که اغلب افرادي با اين سن و سال بيشتر به پياده‌روي و کوهنوردي تمايل دارند.
    سلامت : از خودمتشکرها با چه افرادي نشست و برخاست مي‌کنند؟
    خودشيفته‌ها سعي مي‌کنند که دوستان خود را از سنين پايين‌تر انتخاب کنند. براي مثال فردي 50 ساله خودشيفته با جوانان 20 يا 25 ساله معاشرت مي‌کند و از اين طريق سعي مي‌کند خلق و رفتارش را در اين سن نشان دهد تا هميشه مورد تعريف و تمجيد قرارگيرد.
    سلامت : درباره اسطوره خودشيفتگي يا نارسيسيسم روايت شده که نارسيس جوان زيبايي بود که در آب تصوير خود را ديد و بعد عاشق خودش شد، آيا واقعا افراد خودشيفته چهره زيبايي دارند که اين طور عاشق خود مي‌شوند؟
    جالب است بدانيد که افراد خودشيفته چندان خوش‌تيپ و خوش‌چهره نيستند بنابراين هنگام انتخاب دوستانشان سعي مي‌کنند که دوستانشان از لحاظ چهره خيلي پايين‌تر باشد و آنها بتوانند از اين کنتراست استفاده کنند.
    سلامت : يعني از فرد مقابل زيباتر جلوه کنند؟
    بله. اين تفاوت چهره‌ها به افراد خودشيفته کمک مي‌کند تا بيشتر به چشم بيايند همچنين خودشيفته‌ها مي‌دانند که افرادي که از لحاظ چهره پايين‌تر از آنها هستند براي حفظ دوستي ناچارند که مدام از آنها تعريف و تمجيد کنند.
    سلامت : خودشيفته‌ها از چه رفتاري دلگير مي‌شوند؟
    بدترين ضربه به افراد خودشيفته انتقاد از آنهاست. کوچک‌ترين انتقادي از آنها موجب برافروخته شدن و آشفتگي‌شان مي‌شود و آنها را وادار مي‌کند که از خود واکنش نشان دهند و در نتيجه حلقه دوستان‌شان از بين مي‌رود.
    سلامت : چرا اين افراد از انتقاد ناراحت مي‌شوند؟
    هنگامي که انساني تصور مي‌کند بهترين است به طور طبيعي تمايل دارد که فقط تعريف و تمجيد بشنود تا بتواند به ديگران فخرفروشي کند. افراد خودشيفته شکست را قبول نمي‌کنند و از هر وسيله‌اي براي رسيدن به پيروزي استفاده مي‌کنند تا به تمجيد ديگران دست يابند. شايد پيش خودتان بگوييد که اين ربطي به خودشيفتگي ندارد و ايراد گرفتن از هر کسي، آن فرد را ناراحت مي‌کند اما بين ناراحتي طبيعي و غيرطبيعي تفاوت فاحشي وجود دارد. شايد همه جاي دنيا را بگرديم نتوانيم فردي را پيدا کنيم که از انتقاد و ايراد خوشحال شود اما اين دلگيري حد و مرزي دارد.
    سلامت : تعريف کردن چه‌طور؟
    همه ما از تعريف خوشحال مي‌شويم اما تعريف بايد جايگاه داشته و متناسب با توانايي‌ها باشد. البته اين نکته را به ياد بسپاريد که هيچ موجودي بدون نقص نيست.
    سلامت : اختلال شخصيت خودشيفته چه‌قدر شايع است؟
    نوع اختلال شخصيت مرزي شديد که نيازمند به مداخله روان‌پزشکي باشد زير 10 درصد است اما رگه‌هاي شخصيت خودشيفته زياد است. در واقع اين قدر که رگه‌هاي خودشيفتگي را در جامعه مشاهده مي‌کنيم خود بيماري را کمتر مي‌بينيم.
    سلامت : درباره اين افراد چه نکاتي را بايد رعايت کنيم؟
    ابتدا بايد اين افراد را شناسايي کنيد سپس توانايي آنها را نشان بدهيد اما براي آنها توضيح دهيد که شما نمي‌توانيد بهترين هنرمند جهان باشيد اما در اين زمينه مي‌توانيد آدم معتبري ‌شويد. به طور مثال به آنها بگوييد که شما توانايي‌هاي مناسبي داري و بين 100 نفر هنرمند برتر هستي اما نمي‌تواني نفر اول باشي. با اين کار مي‌توانيد شناخت اين افراد را اصلاح کنيد.
    سلامت : افراد از خود متشکر درمان هم مي‌شوند؟
    درمان دارويي در اين افراد کمک کننده است اما همان‌طور که اشاره کردم اگر در کنار روان درماني باشد تاثيرگذارتر است به خصوص اگر در سنين بالا سعي کنيم توانايي‌هايشان را به عرضه ظهور برسانيم اعتماد به نفس‌شان هم افزايش مي‌يابد و به آرامش دست مي‌يابند.
    سلامت : آيا رفتار خانواده در ايجاد افراد خودشيفته موثر است؟


    بله. رفتار خانواده بر افرادي که مستعد هستند، تاثيرگذار است بنابراين تعريف و تمجيد بي‌دليل از فرزندان‌مان مي‌تواند آنها را در آينده به اين مشکلات دچار کند. به طور مثال برخي اوقات مشاهده مي‌کنيم که دانش‌آموزي ديکته‌اش را 20 گرفته است و خانواده براي او جشن مي‌گيرند، کادو مي‌خرند در حالي که ممکن است نصف دانش‌آموزان آن کلاس هم 20 گرفته باشند. اين کار مي‌تواند فرد را از جايگاه خودش خارج کند و تصور کند که براي همه چيز نيازمند تشويق و تمجيد است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض آشنایی با شخصیت خودشیفته - قسمت اول

    گدازه های آتشین عشق به خود


    آشنایی با شخصیت خودشیفته .....


    ویژگی بنیادین و هسته شخصیت افراد دچار اختلال و صفات (ویژگی های) شخصیتی خودشیفته این است که اینها با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. (گاه- بیشتر در حالات صفات- ممکن است واقعاً آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند.)
    خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد، چون آنها احساس غیرواقع بینانه همه کارتوانی و ابرتوانایی، خودبزرگ بینی، زیبا و باهوش بودن را در ذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این «اختلال»، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.
    افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته، احساس خودبزرگ بینانه غیرمنطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه (منحصر به فرد) برمی شمارند که دیگران باید به گونه ویژه یی با آنها رفتار کنند. احساس برحق و برتر بودن آنها کاملاً چشمگیر است.
    افراد دچار «اختلال» یا «صفات» شخصیتی خودشیفته (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی پارانوئید) تاب و تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از اینکه «هر کسی» به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را بدهد، بسیار خشمگین شده یا گاه (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی اسکیزوئید) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.
    آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت بادآورده هستند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کردار استثمارگرایانه در روابط بین فردی شان چیز کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. اینها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می کنند.
    اعتماد به نفس اینان شکننده است، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شوند و به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی (به ویژه در سنین میانسالی و سالخوردگی) هستند.
    مشکلات بین فردی و حرفه یی (شغلی)، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آنها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که اینها نمی توانند از پس شان برآیند. این گونه دردسرها را در واقع می توان همان گدازه های آتشین شیفتگی شیداگونه و عشق پرشور اینان به خویشتن شان دانست،
    واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتی از سوی روانشناسان، روانپزشکان و روانکاوان نیز نادیده گرفته می شود، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک) و ضداجتماعی (آنتی سوشیال) همزمان با اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) در یک فرد دچار اختلال یا صفات پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) وجود دارد.
    به طور کلی در هر یک از شخصیت های کلاستر (دسته) B - شامل نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی-آشفته (بوردرلاین)، ضداجتماعی و مردم ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسیسیستیک)- اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر B نیز در اندازه های متفاوت از صفت (TRAIT) تا اختلال (DISORDER) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود. در واقع آگاهی داشتن به موارد زیر می تواند در تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر سودمند و اثربخش باشد؛
    ۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی- آشفته (بوردرلاین) اضطراب دارند، زندگی شان کمتر آشوبناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.
    ۲) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت ضداجتماعی- مردم ستیز (آنتی سوشیال)، پیشینه رفتار تکانشی (ایمپالسیو) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.
    ۳) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک)، ویژگی هایی از دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آنچه در بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود، شباهت دارد.
    بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته همچون بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند، چون زیبایی، توانایی، قدرت و دیگر مزایای جوانی برایشان بسیار مهم است و اینان دودستی به اینها چسبیده و چنگ یازیده اند. به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میانسالی آسیب پذیرتر از دیگران هستند.
    زنان میانسال خودشیفته به رژیم ها، ورزش ها، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و... روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه موهای سر و حتی دست و سینه خود می پردازند.
    کامیابی ها و دستیابی های تحصیلی، حرفه یی، اجتماعی و اقتصادی در افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) بیشتر از دیگر اختلالات شخصیت است. اختلال شخصیت خودشیفته می تواند با اختلالات شخصیت مرزی- آشوبناک، جامعه ستیز، نمایشگر و بدگمان همزمان و همراه شده و به گونه شخصیت آمیخته به هم خود را نمایان سازد. این اختلال شخصیت را باید از اختلال شخصیت های جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک)، نظام مند- قانون مدار (وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده- تنهایی گزین (اسکیزوئید) باز شناخت؛ چرا که این شخصیت ها می توانند بسیار شبیه به شخصیت خودشیفته نمایان شوند و نیز چگونگی ابراز ویژگی ها و اختلالات شخصیت خودشیفته نیز می تواند بسیار همانند آنها باشد.
    در بخش «سرشت»، شخصیت نارسیسیستیک با نوجویی (تازه خواهی و تنوع طلبی)، آسیب گریزی، پاداش مداری و پشتکار بالا شناخته می شود. در بخش «منش» هم با خودراه بری بالا، خودفراروی اندک و همکاری کم آشکار می شود.
    این همکاری اندک به الگویی می انجامد که مرزی ژرف و سترگ میان کامیابی در رفتارهای فردی با کردارهای اجتماعی پدید می آورد. درست همانند سرزمین ما که در بسیاری از ورزش های تکی (انفرادی) جهانی و المپیک قهرمانان مدال آوری داشته است، اما در عرصه ورزش های گروهی (تیمی)- که همکاری و کوشش گروهی حرف نخست را می زند- سراغ مدال و رسیدن به نیمه نهایی را تنها می توان هر از چند سال گرفت؛ البته آن هم فقط و فقط در رقابت های گوشه (غرب) آسیایی و آسیایی و نه جهانی یا المپیک،
    آیا همین واقعیت، آیینه تمام نمای نارسیسیسم پررنگ و بیمارگونه ما ایرانیان نیست؟ ای کاش سده ها و دهه ها پیش از اکنون، برای این نارسیسیسم پررنگ و فراگیرمان به پرسشگری و چاره جویی پرداخته بودیم تا بیگانگان در زیر پوست این «خودگسترانیده شده» با ریا و دروغ، باد غرور و خودبزرگ بینی و لاف و گزاف نمی دمیدند و پوست، آسان از پیکرمان به در نمی کندند، به باور من، جناب «ادوارد براون» در این باد دمیدن به زیر پوستین ما ایرانیان از همه استادتر بوده اند. بگذریم که در رهگذر رعیتی و خوش خدمتی ملکه کبیر، از بابت قدر دیدن و بر صدر نشانده شدن بر خوان ساز و آهنگ و شعر و شراب از سوی بزرگان و روشنفکران ایران، آلوده بنگ و افیون ناب شدند،
    به طور کلی و صرف نظر از جنسیت، به چنگ آوردن و چیره شدن بر خودشیفته ها یا دستیابی به پشتیبانی و نیرومندی آنها برای هر نارسیسیسمی بسیار ارضاکننده می تواند باشد. از این رو و همچنین به دلیل توانمندی و کامیابی های تحصیلی، حرفه یی و اجتماعی افراد نارسیسیستیک در نخستین روزها و ماه ها بسیار گیرا و پرکشش اند، اما به تدریج دشواری ارتباط با خود سترگ شده آنها رخ می نمایاند. امکان درگیری خودشیفته ها با دیگر شخصیت هایی که زیربخش و هسته خودشیفتگی گرانباری دارند، فراوان است چرا که از قدیم گفته اند دو پادشاه در یک ملک نگنجند.
    از این رو شخصیت های خودشیفته با همدیگر و نیز دیگر شخصیت های کلاستر B- نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- و همچنین شخصیت های نظام مند- قانون مدار ( وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده (اسکیزوئید) و البته پرخاشگر- منفعل (منفی کار، پسیو- اگرسیو) دشواری ها و درگیری های فراوانی پیدا می کنند. مگر آن هنگام که خودشیفته یگانه راز بقا و دستیابی به بلندپروازی هایش را فرآیند دفاعی «همانندسازی با نیرومند پرخاشگر» دریابد که در چنین هنگامی به جای ستایش از خویش به پرستش خداوندگار مکتب خود می پردازد که در سترگ شدن افسانه وار خداوندگار استثنایی رازی است که آن همانا بزرگ و برجسته شدن شاگردان و مریدان استوار و فداکار آنان است،
    خودشیفته ها از آنجا که خود را بیش از اندازه مهم و استثنایی می پندارند، از پذیرفتن هیچ حرفه، جایگاه و مقامی هراس و نگرانی به خود راه نمی دهند؛ از این رو ممکن است یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) کلکسیون ناهمخوان و شگفت انگیزی در پیشینه کاری خود داشته باشد که از پیشخدمتی آغاز شده و به مدیر کلی چندین و چند اداره جور واجور و ناهماهنگ با یکدیگر در پیش و پس از بازنشستگی پایان یابد. دور از انتظار نیست که چنین فردی با ثروتی اندوخته از این گذر، سرگرمی واپسین روزهای زندگی اش رتق و فتق امور کارخانه های شخصی یا جابه جا کردن سهام های خصوصی اش باشد.
    اینان به آسانی از تن و روان دیگران پله های نردبان جاه خواهی و بلندپروازی می سازند و در راه دستیابی به کامیابی های مورد آرزوی خود بی هیچ احساس گناه یا عذاب وجدان پا بر سر آنها می گذارند و زیر گام خود له شان می کنند. خودشیفته ها آن هنگام که به جایگاه و مقامی (ولو ناچیز و زودگذر) دست پیدا می کنند، دست ها را تا شانه می گسترانند تا سر دیگران بدان ها گیر کرده، کسی بالاتر و سربلندتر از شانه آنان نشود. وابستگی خانوادگی، گروهی، تیمی، حزبی و حتی رابطه استاد و شاگردی هم نمی تواند از این الگوی چیره در کردار اجتماعی و همکاری اختلال شخصیت های کلاستر B (آتشدان بزرگ) پیشگیری کند. برای استاد دچار خودشیفتگی بیمارگونه، شاگرد نه نخستین یاور، که خطرناک ترین رقیب است.
    پیشتر یادآور شدم آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا کنیم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن، بقا و پیشرفت می شود. فرد همزمان با آنکه به حفظ و ارتقای خود می اندیشد، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهد. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازد و بدان ها بسان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرد. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه(سایکوتیک) نمی رسد. لازمه اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ویژگی (Trait) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه یی ژرف و سترگ هستند. آنچه در اندیشمندان و نخبگانی همچون «خیام»، «فردوسی»، «فروغ فرخزاد» و... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی مثبت، خودشکوفا، سالم، آفریننده و توانمند است. اما راهبردهای سازگارانه خودشیفتگی بیمارگونه(اختلال یا ویژگی پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته) در این چارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه، از راهبردهای سازگارانه گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلندپروازانه و ابرتوان خود پرده یی از واقعیت ببخشد. از جمله این راهبردهای سازگارانه، «تقویت و نیرومندسازی خویشتن»، «پاسداری از خویشتن» و «گسترانیدن خویشتن» است. با سود جستن از راهبرد «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه یی دست یابد تا «آدم خاص و بی همتایی» شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد. با به کار بستن راهبرد «پاسداری از خویشتن»، فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند و با یاری گرفتن از راهبرد «گسترانیدن خویشتن» نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته یی که بیشتر از «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» سود می جوید، خود را با ایستار (موقعیت) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند. راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ خودشیفته (نارسیسیستیک) با دیگران به دو گونه است؛ انتقاد و تحقیر و بی ارزش کردن یا چاپلوسی، تملق و ستایش کردن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران، به آنها یورش برده و آنها را بی ارزش می کند تا نقد آنها درباره او پذیرفته نشود، یا اینکه از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود می کند. در واقع همه احساسات، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرحواره شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه یی است. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می کند، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است. طرحواره دیگر این گونه بیماران خودشیفته، این اندیشه بنیادین و چیره است که دیگران اصولاً آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آنها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد، نه اینکه برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده، تنش و ناآسودگی شان کاهش یابد.
    اختلال شخصیت خودشیفته، بیماری کهن خودکامگان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه پیروزی و چیرگی، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی است کسی به خود جرات کم ترین انتقاد بدهد یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد، همان خطا برای دستگیری و مجازات او، تا اندازه خرد شدن روانی، و حتی حذف و نابودی فیزیکی اش کافی است. اما آن گاه که زمانه حکمرانی اینان، بر پایه قانون و روال همیشگی تاریخ، رو به افول و زوال می گذارد، دچار «کابوس نیستی و هراس از مرگ» تا اندازه روان پریشی(سایکوز) می شوند. این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم «سقوط» ساخته زیبا، گیرا و ماندگار الیور هیرش پیگل به تماشا نشست؛ فیلمی که جزییات ۱۲ روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناهگاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی، بر پایه مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.هر چند فیلم قدیمی «دزیره » هم پیش از آن، فرجام تیره و نگون بختانه ناپلئون بناپارت را برایمان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسیسیسم پررنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه یی در این دو فیلم به نمایش گذاشته شده است.
    از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی»، که چندی است سومین دهه بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره شخصیت پررنگ و مختل خودشیفته (نارسیسیستیک) سود جست.در طول تاریخ، بارها و بارها، خودکامگان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی، ابرتوانایی و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز- سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی (سایکوز) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فروداشته (تحقیر) شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض آشنایی با شخصیت خودشیفته - قسمت دوم

    بسیاری از روانپزشکان اختلالات و ویژگی های پررنگ شخصیتی کلاسترb - شامل خودشیفته (نارسیسیستیک)، نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- را جزء «پیوستار خلقی دوقطبی (مانیک-دپرسیو)» و «اختلالات خلقی دوقطبی نرم» برمی شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس، خودشیفتگی، خودبزرگ بینی و گمان های ابرتوانانه خودکامگان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء شیداگونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامگان به ظاهر ابرتوان همانند همه شخصیت های پررنگ و مختل خودشیفته، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده می یابند، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیرکشیده زیردست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش کنند. دیگی که برای آنان نجوشد، زهرآب در آن بجوشد، نارسیسیستیک ها پس از نمایشگرها، جامعه ستیزها، مرزی- آشوبناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی- جنسی فرا (خارج) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته، همانند شخصیت های مرزی- آشوبناک، چندان اندک نیست.
    البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گرانبار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه تنهایی پیری و بیماری یا همچون «هیتلر» درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های حرفه یی، آکادمیک، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می کند. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته یی تشخیص همزمان «اختلال دن ژوانیسم» مطرح باشد که درمانده ساز ترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی است که ناآگاهانه دل به این دن ژوان های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فروبرنده یی که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است.
    خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» می کوشند همزمان با دستیابی به جایگاه حرفه یی، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه، ازدواج خاص و شکوهمندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت یا ستایش دیگران باشند. «پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها» نیز درخور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود، خودشیفته ها از لحاظ عاطفی-آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاسترb و c (وابسته و نیز مردم گریز- پرهیزمدار)، چه دگرجنس خواه و چه همجنس خواه، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه استاد- شاگردی و مراد- مریدی بوده باشد. در چنین ایستار (موقعیت )هایی است که انگیزش و جنبش های کلئوپاتراگونه و شیدامدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه یی آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه شورمند کاشته شود و به بار نشیند، ناآگاه از آنکه یگانه انگیزش این سزار افسانه یی، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد.
    اینان نه تنها این رباعی واقع نگرانه و اندیشمندانه خیام بزرگ را باور ندارند که از شنیدن آن نیز دچار هراس و اندوه می شوند؛
    ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
    نه نام زما و نه نشان خواهد بود
    زین پیش نبودیم و همان بود که بود
    زان پس چو نباشیم، همان خواهد بود
    معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت خودشیفته؛خودبزرگ بینی (در گمان یا کردار)، نیاز به پذیرفته شدن و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است.
    ۱) احساس خودبزرگ بینانه یی به صورت مهم پنداشتن خود داشته باشد. (برای نمونه در کامیابی ها و پیروزی ها و توانایی های خود گزافه پردازی کند یا بدون آنکه به موفقیت شایسته یی دست یافته باشد، انتظار داشته باشد او را آدم بزرگ و مهمی بدانند.)
    ۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی همچون موفقیت، قدرت، استادی، ذکاوت، زیبایی یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه یی بی کران (نامحدود) باشد.
    ۳) باور داشته باشد که «استثنایی» است و تنها دیگر افراد یا موسسه های استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.
    ۴) نیاز داشته باشد به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.
    ۵) احساس بر حق بودن داشته باشد؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد یا اینکه دیگران خود به خود تسلیم خواسته هایش شوند.
    ۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.
    ۷) حس همدلی نداشته باشد، یعنی دلبستگی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
    ۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.
    ۹) رفتارها و نگرش هایش پرافاده و تکبرآمیز باشد.



    دکتر بهنام اوحدی
    روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی زناشویی و خانوادگی

    روزنامه اعتماد
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  5. #5
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    گفتگو با دکتر نرگس بيرقي، روان‌پزشک

    شخصيت‌هاي خودشيفته


    واژه نارسيسيسم از نام نارسيسوس، يکي از اسطوره‌هاي يوناني گرفته شده است. نارسيسوس مرد زيبايي بود که مورد توجه بسياري از زنان بود اما او نسبت به همه آنها بي‌تفاوت بود و سبب اندوه آنان مي‌شد. براي مجازات او به دليل بي‌رحمي‌اش، وي را محکوم به آن کردند که فقط عاشق خودش باشد. يک روز هنگامي که نارسيسوس خم شده بود تا يک جرعه آب از يک برکه بنوشد، عکس خود را در آب ديد و عاشق آن شد. در اين لحظه بود که دريافت ديگران همان احساسي را که اينک او نسبت به خود يافته، به او داشته‌اند. او نمي‌توانست نگاه از تصوير خود در آب برگيرد، دچار غم عشق به خود شد و در کنار برکه از اين اندوه جان داد. با دکتر نرگس بيرقي، روان‌پزشک و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي درباره نارسيسيسم يا خودشيفتگي گفتگو کرديم.

    سلامت : اگر موافق‌ايد، از کلمه نارسيسيسم در علم روان‌پزشکي آغاز کنيم؟
    اين واژه از نظر لغوي به معني عاشق خود بودن است و در روان‌پزشکي به خصوصيات شخصيتي مانند خودمحوري و خودبيني گفته مي‌شود.
    سلامت : خودشيفتگي چه تفاوتي با دوست داشتن خود دارد؟


    نارسيسيسم در فرهنگ روان‌شناسي و روان‌پزشکي با تعابير و معاني متعددي به کار رفته است. اين تعابير با يکديگر متفاوت است. برخي اوقات ممکن است به عنوان اختلال و گاهي نيز يک مولفه طبيعي باشد. هر چند که علاقه به خود در انسان‌ها به صورت عميق وجود دارد ولي خودشيفتگي در نوع شديد مي‌تواند در عملکرد فردي و روابط بين فردي بسيار سازگارانه باشد.
    واژه نارسيسيسم نخستين بار از سوي زيگموند فرويد وارد مباحث روان‌پزشکي شد. از نظر فرويد، علاقه به خود لزوما غيرطبيعي نيست و جزء مهمي از روان‌ هر انسان به شمار مي‌رود. او در عين حال نوع بيمارگونه خودشيفتگي را مورد بحث قرار داد. همان‌طور که مي‌دانيد، بسياري از علايم روان‌پزشکي ممکن است به صورت خفيف در همه افراد وجود داشته باشد. به‌‌عنوان مثال، اگرچه غمگين شدن در همه افراد روي مي‌دهد ولي افسردگي با تعريف مشخصي مي‌تواند بيماري به شمار رود.
    سلامت : آيا نارسيسيسم نوعي بيماري به شمار مي‌رود؟
    بله، آنچه امروزه به عنوان اختلال روان‌پزشکي مطرح است، اختلال شخصيت خودشيفتگي است. اين اختلال از جمله انواع اختلال شخصيت است که از سنين نوجواني يا اوايل جواني آغاز مي‌شود و اغلب به صورت پايدار در سراسر عمر انسان وجود دارد. اين اختلالات در زمينه هيجانات عملکرد بين فردي و اجتماعي فرد تاثيرگذار است.
    سلامت : چطور افراد خودشيفته را بشناسيم؟


    مشخصه‌هايي که در اختلال شخصيت خودشيفته به چشم مي‌خورد، شامل خودبزرگ‌پنداري، نداشتن همدلي با ديگران، استفاده از ديگران براي رسيدن به مقاصد خود و نياز به تاييد شدن از طرف ديگران است. اين افراد اغلب با هوش يا زيبا يا موفق هستند که در حقيقت اين نقاط قوت‌شان هسته مرکزي شروع اين اختلال مي‌شود. البته بايد به اين نکته هم توجه کرد که شخصيت هر فرد مي‌تواند متغيرهاي خصوصيتي خاص خود را داشته باشد يعني شخصيت يک فرد مي‌تواند خصوصيت‌هاي وابسته، وسواسي، پارانوئيد و يا خودشيفته داشته باشد که به‌عنوان صفت شخصيتي وي محسوب مي‌شود و بيماري به شمار نمي‌رود.
    شدت صفت‌هاي شخصيتي از اختلالات شخصيتي کمتر است و موجب ناسازگاري جدي براي فرد نمي‌شود حتي خصوصيت‌هاي نارسيسيستيک سبب موقعيت‌هاي اجتماعي و علمي برتر براي فرد مي‌شود هرچند در روابط بين فردي وي اثر منفي بگذارد.
    سلامت : در صورت درمان نشدن اين اختلال، چه مشکلاتي براي فرد به وجود مي‌آيد؟
    همان‌طور که اشاره شد، اين افراد به شدت نياز به تاييد شدن از طرف ديگران دارند و در صورتي که موفقيت‌هاي فرد نتواند اين شرايط را براي وي فراهم کند، بسيار آسيب‌پذير مي‌شود و احتمال افسردگي در وي افزايش مي‌يابد. به همين دليل اين افراد اغلب در زمان افسردگي به مرکز درماني مراجعه مي‌کنند و در اين مرحله نيازمند دارو‌درماني و روان‌درماني هستند.

    هفته نامه سلامت
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  6. #6
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    دکتر سيد سعيد صدر روان‌پزشک

    وقتي يک خودشيفته، پير مي‌شود...

    افرادي که از نظر رواني سالم تلقي مي‌شوند، معنايش اين است که شخصيت سالمي دارند و قادرند همه مراحل زندگي خود را به طور معمول و طبيعي طي کنند....

    شخصيت‌هاي سالم مي‌دانند که چه رفتاري متناسب آنهاست و همواره با ثبات هستند و در عين با ثبات بودن، انعطاف‌پذير عمل مي‌کنند. کاملا معلوم است که قدرت مانور آنها چه‌قدر است و چه موضوعي براي‌شان خوشايند است و از چه موضوعي بدشان مي‌آيد. کساني که شخصيت‌هاي سالمي دارند رفتاري متناسب با سن و سال خود داشته و در روابط بين‌فردي و ارتباط با محيط خارج، خاصيت انطباق‌پذيري دارند. اما کساني که مبتلا به اختلال شخصيت هستند، معنايش اين است که شخصيت بيماري دارند. معني ندارد که بگوييم کسي با شخصيت است يا شخصيت بدي دارد، بلکه بايد بگوييم شخصيت فرد سالم است يا بيمار. به عنوان نمونه، کساني که شخصيت خودشيفته يا نارسيسيستيک دارند در سن 50 سالگي همانند يک نوجوان 15 ساله لباس مي‌پوشند و مانند او ورزش مي‌کنند؛ با اينکه ورزش‌هاي سنگين مخصوص جوان‌ها براي آنها مناسب نيست اما به اين شيوه مي‌خواهند بگويند من پير نيستم. اين افراد همواره ژست‌هاي خاصي مي‌گيرند و گمان مي‌کنند جذابيت و زيبايي منحصر به فردي دارند؛ در و ديوار خانه‌هاي‌شان پر از عکس‌هاي رخ و نيم‌رخ از خودشان است.

    شايد در اولين برخورد با آنها فکر کنيد چه اعتماد به نفس بالايي دارند، اما اين طور نيست و اصلا برعکس است. آنها اگر يک تار موي سفيد يا يک چروک در چهره‌شان ببينند به هم مي‌ريزند. به وجود آمدن نشانه‌هاي پيري در اين افراد مساوي است با وقوع يک فاجعه. اين اشخاص دايما دنبال کشيدن پوست خود هستند و با مدل لباس نامناسب سن، جلب توجه مي‌کنند. آنها پيري يا حتي احساس پير شدن را دشمن خود مي‌دانند. در خانه‌شان انواع آينه‌ها را نصب مي‌کنند و مسحور چهره‌ خود مي‌شوند. معمولا با کساني دوست مي‌شوند که از آنها تعريف و تمجيد کنند و بگويند که تو چه‌قدر جوان و زيبايي! معمولا دوست‌هايي مي‌گيرند که بسيار زشت‌تر از او باشند تا وقتي در کنار آنها هستند چهره‌شان نمايان‌تر شود. البته اين مساله که در افراد بيمار و خود شيفته وجود دارد حالتي بيمارگونه است و نبايد احساس سرزندگي و جواني و نشاط که واقعا لازمه هر دوره سني است را با اين موضوع اشتباه بگيريد.

    ورزش کردن و توجه به سلامت و زيبايي عادت‌هاي مناسبي است که مي‌تواند بر کيفيت زندگي هر کسي اثر مثبت بگذارد. امروزه حتي به سالمندان توصيه مي‌‌شود که براي رهايي از حس افسردگي، متناسب با سن و سال خود ورزش کنند؛ به تفريح و گردش با دوستان خود بروند و هر کاري که به آنها نشاط مي‌دهد، انجام دهند و قبول کنند که در سن 60، 70 سالگي هستند و در عين حال، اين سنين را معادل با فرسودگي و گوشه‌نشيني ندانند؛ بلکه برنامه‌ريزي کنند تا همواره از زندگي خود لذت ببرند و حتي اگر تنهايي آنها را مي‌آزارد، ازدواج کنند و بر اعتماد به نفس خود بيفزايند و افرادي که توانايي تشکيل يک خانواده را دارند حس خوشايندي را به خود هديه دهند.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  7. #7
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    دکتر سيدوحيد شريعت روان‌پزشک و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي ايران

    براي درمان خودشيفتگي زياد دنبال دارو نگرديد

    تضاد ذاتا توجه زيادي به خود جلب مي‌کند، چه در کلام باشد، چه در تصوير، موسيقي يا رفتار.....

    برخي نيز از اين تضاد براي بيشتر ديده شدن يا مورد توجه قرار گرفتن بهره برده‌اند و مي‌برند. چه کساني؟ البته آنان که نياز بيشتري به جلب توجه دارند. کساني که اگر در مرکز توجه نباشند ناراحت‌اند، هميشه نيازمند توجه و تاييد ديگران‌اند. افرادي که داراي صفات بارز يا شخصيت نمايشي يا هيستريونيک هستند. از خصوصيات اين افراد مي‌توان به بروز کلام و رفتاري متفاوت و متضاد با ديگران، استفاده بيش از حد معمول از جذابيت‌هاي ظاهري، استفاده از کلام اغراق آميز و خلاف انتظار بدون ذکر جزييات لازم، زياده‌روي در رفتارها و عدم پذيرش نقش ميانه اشاره کرد. همه جور آدمي در هر جايگاهي ممکن است صفات و خصوصيات نمايشي را داشته باشد. بنابراين بسته به جايگاه خود و آنچه که در اختيار دارد، نمودهاي بيروني گوناگوني را بروز مي‌دهد. براي فردي که هوش چندان بالا و امکانات خاصي ندارد و بنابراين چيز زيادي براي نمايش يا قدرتي براي مانور ندارد، ابتلا به بيماري‌هاي روان‌تني گزينه مناسبي به نظر مي‌رسد که علايمي غريب و درماني دشوار دارد و شايد حس خاص بودن را به آدم بدهد. يک بيماري با علايم جسمي (مثل درد، تهوع و ضعف) که هر چه بگرديد هيچ منشأ جسمي برايش پيدا نمي‌شود و همه مات و مبهوت مي‌مانند که از کجا آمده و بالاخره خواهند گفت: «از اعصابته!» براي اينکه کمي به واقعيت نزديک‌تر شويم، ناچارم به خصوصيات نارسيسيستيک يا خودشيفته نيز اشاره کنم. ترکيب خودشيفتگي با خصوصيات نمايشي، معجون خاصي مي‌شود که اثرات‌شان را مضاعف مي‌کند. احساس خاص بودن توي خون آدم خودشيفته است. خود را بسيار باهوش، توانا، قدرتمند، زيبا و اثرگذار مي‌داند. حال بياييد اين خودبزرگ بيني را با تمايل به جلب توجه و در مرکز توجه بودن ترکيب کنيم. يکي از نتايج اين ترکيب نامناسب، برنامه‌هاي خلق‌الساعه و عجيب و غريبي‌ است که مثلا قرار است يک مشکل را به شکل معجزه‌آسايي حل کند. از يک سو، اصل تضاد، استفاده از رو‌ش‌هاي نامعمول و غيرقابل پيش‌بيني را توجيه مي‌کند و از سوي ديگر خودشيفتگي، اعتماد به نفس کاذبي ايجاد مي‌کند که به درست بودن روش منتخب اطمينان مي‌دهد. پس بزن بريم، دو روزه همه چي حله! البته به شرطي که اين و آن بگذارند. شايد الان بهتر بتوانيم بفهميم که اين افراد، چرا اين و آن را مانع خود مي‌بينند؟ چون فرافکني يکي از فرآيندهاي موثر در اين پديده است. فرافکني يعني احساسي که خودت داري را به ديگري نسبت دهي. اگر از ديگري بدت مي‌آيد و عصباني هستي، بگويي او با من بد است و مي‌خواهد به من صدمه بزند. فرافکني براي فرد خودشيفته مثل نقل و نبات خوراک هر روز و هر لحظه‌اش است. براي درمان اين افراد نبايد زياد به دنبال دارو گشت؛ بلکه اگر درماني باشد، غيردارويي است و البته که لازم است خود فرد نياز به تغيير را در خودش احساس کرده و حاضر باشد براي آن تلاش کند.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات در ایران سلامت