جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 7 از 7 مجموع

موضوع: فرق بین هیپوکندریازیس و هیستری

  1. #1
    mina23 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    ارسالها
    8

    Unhappy فرق بین هیپوکندریازیس و هیستری

    سلام با تشکر از سایت خوبتون. فرق بین هیپوکندریازیس و هیستری چیه؟من توی تست ام ام پی آی هر 2 تا رو داشتم در حالی که فکر میکردم یکین.اگر جواب بدین خیلی ممنون میشم

  2. #2
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    اختلالات تجزیه‌ای و تبدیلی که برای سهولت بیان در منابع قدیمی‌تر علمی، با اصطلاح کلی هیستری (hysteria) خوانده می‌شوند، دلالت بر طیف گسترده‌ای از انواع بیماری‌های جسمی و روانی دارد که در ارتباط با مفهوم تلقین هستند.



    منفعت طلبی، جلب توجه اطرافیان، نیازمندی عمیق به مهر و محبت، حذف خاطرات بد و مقابله با تجربه‌های نامطلوب و تلخ زندگی و مسائل بسیار دیگری از این قبیل سبب می‌شوند شخص به صورت ناخودآگاه (یعنی بدون آن که خودش متوجه باشد) علائم بیماری‌های مختلف جسمی و روانی را تقلید کند و در واقع به یک حالت هیستریک مبتلا گردد؛

    به عنوان مثال شخصی که در یک محیط بسیار پرسر و صدا و شلوغ، کار یا زندگی می‌کند ممکن است به طور ناگهانی دچار ناشنوایی کامل ـ کری عصبی ـ گردد، حال آن که دستگاه شنوایی او کاملاً طبیعی و سالم است و هیچ اشکالی در آن دیده نمی‌شود؛ یا کودکی را در نظر بگیرید که از ورود به مدرسه، متنفر است،

    اما هنگامی که مجبور به رفتن مدرسه می‌شود، هر صبح قبل از حرکت، دچار دردهای شدیدی می‌شود که با معاینات پزشکی، مشکلی دیده نمی‌شود. یا زن جوانی که دوست ندارد همسرش او را در خانه تنها بگذارد، به همین دلیل به طور ناخودآگاه، دچار حملات شدید تهوع واستفراغ و … می‌گردد.
    البته لازم به توجه است که حالات هیستریک معمولاً در افرادی به وقوع می‌پیوندد که دارای شخصیت‌های خاص و به شدت تلقین پذیر ـ هیستریونیک ـ هستند.
    ضمناً باید توجه داشت که مفهوم “هیستری” با مفهوم تمارض ـ تظاهر به بیماری کردن ـ به کلی متفاوت است، چرا ‌که شخص هیستریک واقعاً و بدون آن که خود بخواهد، علائم بیماری‌ها را تقلید می‌کند، اما شخص تمارض کننده، خود به خوبی می‌داند که بیمار نیست، اما به دلایلی تظاهر به بیماری می‌کند.
    مبتلایان به اختلالات هیستریک، ممکن است علائم هر بیماری جسمی دیگر و روانی را تقلید نمایند، مثلاً دچار فلج شوند، به حملات صرع مبتلا گردند، کور شوند، هویت خود را فراموش کنند و علائم بیماری‌های روانی مختلف را نشان دهند و …
    لازم به توضیح است که این اختلال به شکل کم و بیش طبیعی، در افراد کاملا سالم نیز ممکن است به چشم بخورد؛ به عنوان مثال یکی از شایع‌ترین جلوه‌های آن در میان برخی از دانشجویان پزشکی دیده می‌شود که ضمن ورود به هر بخش آموزشی جدید در بیمارستان، علائم بیماران آن بخش را در خود می‌یابند!
    مثلاً در ورود به بخش قلب، احساس می‌کنند که صدای قلبشان غیر طبیعی است، یا در ورود به بخش روماتولوژی ـ بیماری‌های مفصلی‌ ـ احساس درد شدیدی در زانو و سایر مفاصل خود می‌کنند و یا در ورود به بخش روانپزشکی، گمان می‌کنند که دچار یک بیماری شدید روانی، مثلاً اسکیزوفرنی ـ جنون جوانی ـ هستند!
    البته همانطور که گفته شد ارتباط ظریف حالات هیستریک با پدیده نیرومند تلقین، توجیه کننده قضیه در تمام موارد است.
    صرف نظر از مشکلات مختلفی که اشخاص مبتلا به هیستریک برای خود و اطرافیانشان ایجاد می‌کنند، پیوسته هزینه‌های کلان و سرسام آوری از بودجه خانواده‌ها، بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی صرف آزمایشات تشخیصی و درمان بیهوده و بی‌نتیجه بیماری‌های ساختگی افراد هیستریک می‌گردد، لذا چنانچه روش‌های موثری، برای پرهیز از این قبیل اختلالات و پیشگیری از آنها پیدا شود، نتایج بسیار مطلوبی حاصل خواهد شد.
    زیر بنای بروز اختلالات هیستریک این است که مبتلایان به این اختلال، نیاز مفرطی به جلب توجه اطرافیان دارند و حتی می‌خواهند مرکز همه توجهات قرار بگیرند.
    این افراد نیاز مبرمی به محبت و تایید اطرافیان در خود احساس می‌کنند که البته ارضای این نیاز برای اطرافیان بسیار دشوار است و احیاناً هم اگر این توجه و محبت به وسیله کسی به آن‌ها داده شود، آن وقت شروع به امتحان آن فرد می‌کنند، تا حدی که اغلب منجر به بازگرفتن محبت ـ توسط شخص محبت کننده ـ می شوند.
    بر این اساس چنانچه انسان، پیوسته کسی را در دسترس داشته باشد که آن شخص را قدرتمندترین قدرتمندان و درعین حال مهربان‌ترین مهربانان بداند و متوجه باشد که آن قدرتمند مهربان پیوسته به او نگاه می‌کند و به امور او بیش از هرکسی آگاه است و از هیچ نعمت و محبتی نسبت به او دریغ نمی‌کند، دیگر هرگز محبت و عشقی را از غیر او، انتظار نخواهد داشت،

    در نتیجه احتمال ابتلا به هیستری در مورد او بسیار کم خواهد بود و این صفت ـ انتظار نداشتن عشق و محبت جز از خدا ـ صفت بندگان خالص خدا و نمازگزاران حقیقی است.
    به این ترتیب تلقین‌های سازنده روانی توأم با نماز، به خصوص تلقینی که بوسیله نماز انسان در مقابل مهربان‌ترین، دلسوزترین و متوجه‌ترین و در عین حال تواناترین و موثرترین و قدرتمندترین موجود هستی به وجود می‌آید، می‌توانند به عنوان درمانگر این قبیل اختلالات مطرح باشند، زیرا با تکرار نمازهای یومیه، نمازگزار می‌آموزد برای آنکه بتواند رحمت بیکران خالق آفرینش را به سمت خود متوجه سازد، چاره‌ای ندارد جز آن که دستورات سعادت بخش او را اجرا کند و در صدر این دستورات این است که پیوسته به اقامه نماز بپردازد.

    هیپوکندریا ئی
    http://www.irib.ir/health/html/hipokendria.htm

  3. #3
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    سرگردان ميان جسم و روان
    بيماری- سميه شرافتي:
    در يك لحظه ناگهان احساس كردم تمام دنيا روي سرم خراب شده و عرق سردي روي پيشاني ام نشسته است. در حالي كه از سرزنش هاي مكرر اطرافيانم به ستوه آمده بودم خود را بر روي تخت بيمارستان مي ديدم.

    نمي توانستم حرف بزنم ولي صداي آنها را مي شنيدم. حس مي كردم نيمي از بدنم فلج شده و حتي قادر به راه رفتن هم نيستم. همه دوروبرم را احاطه كرده اند و مي شنوم كه مي گويند انگار به كما رفته . همسرم را مي ديدم كه با نگراني مدام به اين طرف و آن طرف مي رود و كساني كه هميشه مرا مورد آزار قرار مي دادند حالا بيش از اندازه دلواپس شده اند. همين احساس خوبي به من مي داد. در ميان اين فضاي تشويش زده ناگهان صداي پزشكي را شنيدم كه مي گفت: نگران نباشيد. هيچ اتفاقي نيفتاده، او كاملاً سالم است.

    با واكنش هيستري تا چه حد آشنا هستيد؟ آيا با مرور خاطره فوق به اين فكر كرديد كه شايد شما هم در زمان هايي از زندگي خود به اين حالات دچار شديد و يا اين كه شكايت هاي جسمي مكرري داشته ايد در حالي كه هيچ كدام از آنها واقعيت خارجي نداشتند و حتي پزشك هم آن را تاييد نكرده است؟
    هيستري پديده اي است كه شايد بتوان آن را در زمره بيماري هاي اعصاب و روان قرار داد.

    واكنش هايي كه در نتيجه اين اختلال ظاهر مي شوند به صورت شكايات مختلف جسمي از قبيل سردرد، درد اعضا، دردهاي شكمي، تهوع و استفراغ است كه مي توان كري، كوري، فلج به خصوص فلج نيمه بدن را به آن اضافه كرد. هيستري معمولاً در پي ناكامي، محروميت و شكست بروز مي كند و بيمار با بروز اين واكنش ها به طور ناخودآگاه خود را ارضا مي كند.

    در مورد اين اختلال، علت آن و همچنين تصورات غلط برخي از پزشكان در مورد هيستري با دكتر بابك زماني متخصص مغز و اعصاب گفت وگو كرده ايم. ايشان معتقدند تشخيص بيماري هيستري و درمان آن فقط بايد از سوي روان پزشك انجام گيرد و تشخيص آن از سوي پزشكاني كه تخصصي در زمينه بيماري هاي اعصاب و روان ندارند اصلاً كار صحيحي نيست.

    * آقاي دكتر! بهتر است بحث مان را از تعريف هيستري شروع كنيم.

    هيستري نمايش يك سري از علائم جسمي به دليل عوامل روحي است. اين علائم جسمي در حقيقت وجود ندارند. ممكن است كساني كه دچار هيستري هستند مبتلا به بيماري باشند كه به آن واكنش تبديلي مي گوييم و يا اين كه مبتلا به تمارض شوند. كسي كه دچار فلج نيمه بدن شده ولي سكته مغزي نكرده ممكن است دچار تمارض يا واكنش تبديلي شده باشد.

    * آيا تمارض و واكنش تبديلي شكلي از اختلال هيستري هستند؟


    بله، به عنوان مثال در اختلال تبديلي فرد مشكلاتي را در زندگي عاطفي، اجتماعي، اقتصادي و... دارد كه اين مشكلات فشارهاي زيادي را بر او تحميل مي كنند و همين باعث مي شود كه اين فشارها به صورت علائم جسمي خودشان را نشان دهند. البته خود فرد متوجه نيست كه مشكلات روحي سبب شده تا او يك سري از علائم جسمي را از خود نشان دهد. در واقع فرد احساس مي كند خودش را در معرض نمايش گذاشته و به اين صورت ارضا مي شود.

    در تمارض نيز در واقع فرد، بيمار نيست بلكه كسي است كه خود را كاملاً از روي عمد به بيماري مي زند تا از اين طريق از طرف مقابلش امتيازي به دست بياورد. مثل سربازي كه خود را به مريضي مي زند تا به هدفش كه گريز از انجام وظايف است برسد. به همه اين واكنش ها هيستري مي گويند. البته بايد مواظب بود كه اين موارد را از هم كاملاً افتراق داد يعني به كسي كه تمارض دارد مارك اختلال تبديلي نزد و بالعكس.

    * نوع هيستري و علائم آن به چه عواملي بستگي دارد؟


    در طول تاريخ نوع هيستري همواره در حال تغيير بوده و به فرهنگ جامعه بستگي دارد. مثلاً در گذشته علائم جسمي بارزتر بوده و افراد اغلب خودشان را به مردن مي زدند و يا علائم كماي شديد در آنها ديده مي شد. ولي به تدريج اين علائم شكل حركتي به خود گرفت و به خصوص در فرهنگ هاي پايين تر، فلج نيمه بدن و يا فلج اندام تحتاني شايع شد.

    در حال حاضر نيز هرچه بيشتر جلو مي رويم اشكال هيستري ظريف تر مي شوند و شكل پيچيده تري به خود مي گيرند. سردردهاي عجيب و غريب، دردهاي مبهم، سندرم خستگي روزانه و... از انواع آن هستند. البته اغلب اوقات اين علائم خود را به شكل هيستري واضح نشان نمي دهند و اين باعث مي شود كه پزشكان فكر كنند فرد واقعاً دچار بيماري جسمي است.

    * نحوه برخورد پزشكان و اطرافيان با بيمار مبتلا به هيستري به چه گونه اي بايد باشد؟


    همان طور كه گفتم در اين اختلال هدف بيمار جلب محبت اطرافيان است؛ بلكه از اين طريق شرايطش كمي تغيير كند، در حالي كه هر محبت و توجهي از طرف اطرافيان ممكن است اين بيماري را تشديد كند.

    متاسفانه اطرافيان بيمار حتي بعد از اين كه پزشك تشخيص مي دهد او بيماري خاصي ندارد همچنان به محبت و توجه بيش از حد خود نسبت به فرد ادامه مي دهند. از طرف ديگر نيز بعضي از پزشكان وقتي كه مي بينند بيمار هيچ مشكل جسمي خاصي ندارد حالت تمسخرآميزي به خود مي گيرند كه اين اصلاً صحيح نيست و باز هم متاسفانه بعضي از پزشكان جوان فكر مي كنند كه كشف هيستري در يك بيمار كشف بزرگي است و در موارد اورژانس سعي مي كنند اين بيماري را در او كشف كنند.

    با ادامه اين روند ما تعداد بسيار زيادي از بيمار نيازمند مداواي پزشك را مي بينيم كه به آنها مارك هيستري زده شده و از آنها مراقبت پزشكي صورت نمي گيرد؛ مخصوصاً كساني كه دچار تشنج مي شوند. از اين پيچيده تر اين است كه در بسياري از واكنش هاي تبديلي يك هسته ارگانيك وجود دارد. يعني دچار بيماري است ولي چون نمي تواند آن را بيان كند سعي مي كند آن را با حركاتش نشان دهد (مثل تشنج) و چون نقش خود را ماهرانه بازي نكرده پزشك آن را هيستري قلمداد مي كند.

    * آيا پزشكاني كه فقط در حيطه سلامت جسمي بيمار دخالت دارند مي توانند هيستري را تشخيص دهند؟


    اين نكته بسيار مهمي است. پزشكاني كه به كار جسم مي پردازند فقط متولي بيماري هاي جسمي هستند و اگر نتوانستند وجود بيماري جسمي را در فرد تشخيص داده و ثابت كنند، صلاحيت اين را ندارند كه ببينند بيمار مشكل روحي يا هيستري دارد يا نه. در اين موارد آنها بايد بيمار را به روان پزشك ارجاع دهند و يا اين كه خودشان با اين پزشكان وارد مشورت شوند.

    به نقل از همشهری

  4. #4
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    معجزه آب مقطر


    نکاتی درباره هیستری .....

    بیمار اول خانم جوانی است که با تشنج مداوم به اورژانس آورده شده. دوازده ساعت پیش برای اولین بار دچار تشنج شد. ابتدا می خندیده و حرکات شدیدی به کمر خود می داده و به اطراف نگاه می کرده، بعد از مراجعه به بیمارستان یک بار دیگر در حضور پزشکان دچار همان حالت می شود. آمپولی زیرجلدی به او تزریق می شود (آب مقطر) و با تشخیص هیستری و در حالی که به خواب عمیقی فرو رفته بوده، از بیمارستان مرخص می شود. دو ساعت بعد در منزل دچار همان حالت می شود. به بیمارستان دیگری مراجعه می کند. در آنجا تحت نظر قرار می گیرد، ولی با تکرار تشنج ها (باز هم به همان ترتیب) به او آب مقطر تزریق می شود. بارها تشنج ها تکرار می شود که دارو همان آب مقطر است. با رضایت خود بیمارستان را ترک می کند و با تشنج های مداوم به بیمارستان سوم مراجعه می کند. دیگر از آن خنده ها خبری نیست و او به صورت مداوم دچار سفتی اندام ها و لرزش و کبودی دست و پا می شود. بیمار واقعاً مبتلا به حملات صرعی است. اکنون در استاتوس اپی لپتیکوس است که این وضعیت، عوارض و خطرات متعددی دارد. او هیستری ندارد.
    بیمار دوم خانم جوانی است که با تشنج های مکرر به اورژانس مراجعه می کند. با تشخیص حمله صرع ابتدا تحت درمان با دیازپام و فنی تویین قرار می گیرد و چون حملات کنترل نمی شود این داروها تکرار می شود و نهایتاً به دلیل عدم کنترل تشنج ها بیمار بیهوش می شود و یک هفته در آی سی یو می ماند. مدت ها بعد از ترخیص از بیمارستان در یک مصاحبه روانپزشکی مشخص می شود تشنج ها منشاء روانی داشته اند و بیمار مبتلا به هیستری بوده است.
    «هیستری» در یک کلام عبارت است از نمایش بیماری که اساساً وجود ندارد یا اغراق در بیان علائم بیماری یا مصیبتی که نازل شده. تاریخ هیستری در واقع تاریخ تصورات پزشکی و تبارشناسی تصوراتی است که ما از تن خود و بیماری خود داریم. از سوی دیگر رفتار آموخته شده یی است که ریشه در زمینه های فرهنگی اجتماعی دارد. به هیستری می توان از زوایای بسیاری نگریست و نکات بسیاری هست که می توان آنها را در آینه مفهوم هیستری در نظر آورد یعنی می توان به هیستری از نظرگاه های مختلف نگریست و بازتاب بسیاری از مسائل اجتماعی فرهنگی خود را دید.
    ابتدا باید به نظرگاه پزشکی هیستری پرداخت یعنی ببینیم پزشکان هیستری را در عمل چگونه در نظر می آورند و با آن چگونه برخوردی دارند.
    بی تردید هیستری یکی از مهم ترین بیماری هایی است که پزشکان جوان بلافاصله پس از شروع کار عملی با آن آشنا می شوند و این آشنایی هیجان انگیزی است، برای اولین بار طبیب جوان درمی یابد که او چیزهایی می بیند و درک می کند که بیمار و همراهان او آن را نمی بینند. او می داند که بیمار مشکلی ندارد، ولی آنها نمی دانند و همه به شدت نگران این بیمار هستند. از آن مهم تر او با معجزه «آب مقطر» آشنا شده است. درمان معجزه آسایی که با نیروی تلقین می تواند مرده را زنده کند،
    اما این تنها نکته نیست. در بسیاری از موارد به نظر می رسد پزشکان عالمانی هستند که جهان پیرامون را به قدر دانش خود می بینند و این نکته را هم نمی دانند. یعنی نمی دانند بخش مهم تر واقعیت بیماری ها هنوز کشف نشده و آن بخش کشف شده را هم ممکن است هر کسی نداند، به طور خلاصه قرار نیست مردم فقط بیماری هایی را که ما می شناسیم آن هم با علائمی که ما می دانیم، بگیرند و اگر بیماری یا علامت دیگری پیدا کردند، طبعاً «هیستری» است،
    اما حالا چرا هیستری؟ چرا با این وسعت در اورژانس های «داخلی» هیستری تشخیص می دهیم. تمایل به هیستری در میان اطبا را صرفاً با معجزه آب مقطر نمی توان توجیه کرد. به نظر می رسد ویزیت های تقطیع شده در زمان، برخوردهای دلخواه و غیریکنواخت در این مراکز و... پزشکان را گاه به برخوردی همراه با مقابله با بیمار سوق می دهد؛ برخوردی حاکی از سوءظن و بازجویانه، گاه تصور می کنی هدف، کمک و یاری نیست بلکه هدف مچ گیری و کشف حقیقت است. اما پزشکان نه تنها هیستری را بیش از حد و با سرعت مطرح می کنند بلکه برخورد ایشان با هیستری احتمالی هم چندان درست نیست. پزشکی که به دنبال کمک و یاری، آن هم به کسی است که به اورژانس آمده یا آورده شده با او به عنوان یک مجرم یا کسی که فقط درخور تزریقی دردناک، آن هم با آب مقطر است در نظر نمی آورد بلکه این نکته را هم در نظر می گیرد که ممکن است هیستری تنها راه حل باقیمانده برای انسانی باشد که در شرایط غیرقابل تحملی قرار گرفته.
    شاید بدون هیستری او دیگر نتواند به آن شرایط ادامه دهد؛ دختر جوانی که به تازگی به عقد ازدواج خانواده یی درآمده، مردی که زیر بار مخارج و مشکلات در حال نابودی است و.... تازه این در حالی است که تشخیص هیستری داده شده باشد که در بسیاری از موارد اینگونه نیست و همانطور که توضیح دادم در بسیاری موارد بیماری های واقعی به سرعت انگ هیستری می خورند. اما احتمال این اشتباه در انواع مختلف هیستری متفاوت است. در تشنج این افتراق از همه دشوارتر است (همانگونه که در دو مورد اشاره شد) اولاً انواع و اقسام تشنج ها در افراد مختلف وجود دارد و هیچ نکته طلایی قطعی برای افتراق وجود ندارد. اما اگرچه افتراق هیستری با علائم فلج و اغما آسان تر است اما در این موارد هم پزشکی که از بیماری های متنوع تری اطلاع دارد، نمی تواند به آسانی و با اطمینان هیستری را از فلج واقعی افتراق دهد. در نهایت پزشکان باید دو نکته را در نظر داشته باشند؛
    ▪ اولاً؛ هیستری یک بیماری روحی روانی است که فقط روانپزشکان صلاحیت تشخیص آن را دارند. پزشکانی که به کار جسم می پردازند (منجمله متخصصان مغز و اعصاب) بهتر است بیماری هایی را که می شناسند، بررسی کنند و تشخیص هیستری را به روانپزشک واگذارند.
    ▪ ثانیاً؛ تشخیص ندادن هیستری خطری را متوجه بیمار نمی کند فقط ممکن است پزشک معالج احساس فریب خوردن بکند یا احساس کند به او پوزخند می زنند، اما اگر پزشک یک بیماری جسمی نظیر تشنج را به حساب هیستری بگذارد، خطرات جدی متوجه بیمار خواهد کرد.
    اگر هیستری را به معنای بیان بیماری غیرواقعی یا مبالغه در بیان یک بیماری واقعی در نظر آوریم، باید گفت درجات و اشکال مختلفی از هیستری در تمامی جوامع و فرهنگ ها قطع نظر از میزان توسعه یافتگی آن جامعه وجود دارد، اما تبارز آن به شدت متفاوت است. در فرهنگ های توسعه نیافته که در برخی از آنها اساساً نوعی رفتار هیستریک اجتماعی شالوده آن فرهنگ را تشکیل می دهد، هیستری اشکال خام، عریان و خشنی دارد، در حالی که در بسیاری فرهنگ ها که یا توسعه یافته ترند، یا به رغم توسعه نیافتگی در سکوت و تحمل شکل گرفته اند هیستری از آن شکل ابتدایی خود خارج شده و به صورت دردی مرموز، ظریف و پیچیده و با طناب هایی محکم تر در ارتباط با بیماری های واقعی در نظر می آید. اگر در جوامع نوع اول هیستری شکل مرگ، اغما، فلج و تشنج های لجام گسیخته را به خود می گیرد در جوامع نوع دوم، هیستری شکل دردهای مبهم و طولانی در بخش های گوناگون بدن را به خود می گیرد مثل سردردهای مزمن، احساسات غیرعادی، طولانی و لاعلاج در ارگان های مختلف بدن از دستگاه گوارش تا دستگاه تنفس یا دستگاه ادراری و... اما نکته کلیدی در تمام این بیانات غیرواقعی یا اغراق آمیز ابهامی است که حدود و ثغور این علائم و نشانه ها را از بیماری های واقعی در ذهن بیمار و اطرافیان و آن فرهنگ خاص مخدوش می سازد. اگر این ابهام نبود هیستری هیچ آبشخوری نمی یافت. هرچه با وسایل مختلف بر این ابهام می افزاید، به نفع هیستری کار می کند و آنچه در جهت روشنایی و کاستن از این ابهام انجام می شود، از شیوع هیستری یا حداقل از خامی و خشونت علائم آن می کاهد و کاستن از هیستری یا از شدت و خشونت آن معنایی ندارد به جز روشنایی و وضوح بیشتر در روابط انسانی. ابراز عواطف و دلتنگی ها به شیوه یی انسانی تر (یعنی با استفاده از زبان و کلام عاقلانه تر یعنی بدون استفاده از بیماری و صرفاً با استفاده از منطق) و مدرن تر یعنی کاراتر، شاهد این مدعا بسیار آشکار است. اگر در جوامع مدرن کمتر می بینیم که هیستری شکل مرگ به خود بگیرد عمدتاً به این دلیل است که در این جوامع اطلاعات عمومی کافی درباره علائم و نشانه های مرگ و دلایل مرگ در اذهان جا افتاده خود بیمار و اطرافیان مرگ را می شناسند و باور نمی کنند که کسی همین طور بمیرد، اما هنوز در جوامع بدوی ممکن است هیستری به صورت ادعای مرگ هم دیده شود. در عوض در جوامع مدرن این تبارز مبالغه آمیز شکل دردهایی را به خود می گیرد که هنوز برخی از آنها در درسنامه های پزشکی به عنوان بیماری هایی مستقل و جسمی یا به شکل بیماری هایی که منشاء جسمی یا روحی-روانی آنها مورد بحث است، درمی آیند. به طور مثال بیماری فیبرومیالژی که یکی از بیماری های رشته روماتولوژی محسوب می شود و بنابراین می باید یک بیماری جسمی در نظر آورده شود، اولاً به استناد توصیف کنندگان این بیماری در درسنامه های روماتولوژی، منشاء آن روحی - روانی است ثانیاً تاکنون هیچ یافته یی که دال بر اختلالی عینی در یکی یا چند قسمت از بدن باشد، گزارش نشده، صرفاً دردهای مزمنی است که در مناطق مختلف بدن به چشم می خورد. دردهایی که با هیچ یافته عینی همراه نیستند و مرتب بیان و تکرار می شوند در واقع بقایای همان هیستری تاریخی و خشنی هستند که زمانی به صورت مرگ یا فلج نیمی از بدن بیان می شد اما نکته اینجاست که زمانی مرگ همانقدر مبهم و نامتعین بود که امروزه فیبرومیالژی هست. اما آنچه در عمل در جوامع نیمه توسعه یافته (یعنی جوامعی که هنوز پایی در قرون و پایی در دنیای مدرن دارند، مثل کشور ما) به وفور و به عنوان هیستری دیده می شود نه مرگ است و نه فیبرومیالژی، بلکه تابلوهایی از علائم و بیماری هایی است که منشأ و علت آنها در آن جوامع همچنان نامتعین و در ابهام است. مثل تشنج که در بسیاری از موارد ارتباط انواع واقعی آن (یعنی صرع) با استرس و فشارهای روحی در ابهام است، مثل سکته مغزی یا فلج نیمی از بدن که در بسیاری از اذهان، به غلط ارتباط تنگاتنگی با فشارهای روحی دارد مثل اختلالات مختلف تکلم، راه رفتن و... در هر حال وقتی خودآگاه یا ناخودآگاه بیمار تن را برای بیان یک مساله روحی برمی گزیند، نوع بیماری ادعایی به درک و برداشت عمومی از ریشه های آن بیماری برمی گردد.
    از همه اینها گذشته به نظر می رسد میزان واکنش در برابر بیماری و بخصوص میزان بروز «درد» در فرهنگ های مختلف به شدت متفاوت باشد. در بسیاری از فرهنگ ها اساساً تفاوتی بین درد و بیان آن وجود ندارد؛ کسی که بیان نمی کند اساساً درد ندارد یا ناراحت نیست، در نتیجه ابراز مبالغه آمیز تالم از فوت بستگان نوعی ارزش به حساب می آید کسی که فریاد نمی زند و نمی گرید ناراحت نیست مثل شهرهایی که تمام افرادشان، تمام سال در مرگ بستگان سیاهپوشند. چنین خرده فرهنگ هایی پیش زمینه یی برای هیستری به شمار می روند. در عوض در برخی فرهنگ ها اساساً سکوت عالی ترین مرتبه تاسف است، واکنش افراد به یک تحریک دردناک واحد مثل یک معاینه پزشکی مختصری دردناک نیز در فرهنگ های مختلف به شدت متفاوت است. پس بروز هیستری و اشکال مختلف هیستری به شدت به چارچوب فرهنگی- اجتماعی افراد وابسته است. برخی عوامل نظیر آنچه به سطح ادراک عمومی از ریشه های این یا آن بیماری برمی گردد، کاملاً قابل درک است، اما تاثیر عوامل فرهنگی که ریشه های آنان به سهولت قابل درک نیست مثل آنچه در واکنش به درد توضیح داده شد را هم نمی توان از نظر دور داشت.
    در هر حال باز هم باید تاکید کرد که شیوع و گسترش هیستری باعث کاهش کیفیت حیات و محدود کردن آن باعث افزایش کیفیت حیات است.
    چگونه می توان از شیوع یا حداقل از شدت هیستری کاست؟ حداقل چگونه می توان هیستری را از آنچه هست، گسترش بیشتری نداد؟
    توضیح علل بیماری ها به زبانی ساده و همه فهم و مقابله با خرافه های مدرنی نظیر «استرس» به عنوان علت العلل کلیه بیماری ها، بی تردید بهترین روش برای مقابله با هیستری است، در حالی که سناریوهای کارشناسی نشده رسانه ها (بخصوص تلویزیون) در ارتباط دادن دعواها با سکته ها و مصیبت ها با بیماری ها، جایی که سناریست از درام کم می آورد و نمایش تحسین آمیز رفتار مبالغه آمیز در برخورد با درد و مصیبت و مرگ عزیزان باز هم در رسانه ها، اقدام هایی است در جهت گسترش هیستری،
    از سوی دیگر باید استفاده از گفت وگو و کلام را برای بیان عواطف به جای استفاده از زبان تن ترویج کرد. باید ابراز محبت و درخواست محبت را بر زبان آورد، باید درباره نفرت هم گفت وگو کرد، باید آنچه را که حق پایمال شده به حساب می آوریم به گفت وگو بگذاریم. شاید پس از گفت وگویی منصفانه چیزی برای فرو دادن و سرانجام برای ابراز، به تن سپردن باقی نماند،


    دکتر بابک زمانی
    متخصص مغز و اعصاب


    روزنامه اعتماد

  5. #5
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    يك روانپزشك: افراد هيجاني بيشتر مستعد هيستري هستند


    خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
    سرويس: بهداشت و درمان

    زناني كه با اغراق صحبت مي‌كنند، داراي هيجانات سطحي و افراد هيجاني، كساني كه تمايل دارند مورد توجه قرار گيرند بيشتر مستعد ابتلاء به اختلال تبديلي هيستري هستند.

    دكتر سيدسعيد صدر روانپزشك و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با بيان اين مطلب به خبرنگار سرويس بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران گفت: بروز هيستري با يك علامت جسمي بدون وجود بيماري واقعي جسمي با منشا روانپزشكي است. در اين بيماري هيچ ضايعه ارگانيك و عضوي وجود نداشته اما فرد به طور ناگهاني حركت يا حس يك اندام خود را از دست مي‌دهد بدون هيچگونه قطع عصب و يا وجود اشكال در مركز فرماندهي مغز.

    وي از جمله علايم جسمي را نابينايي، ناشنوايي و يا حتي فلج بخشي از بدن ذكر كرد و افزود: بدنبال بروز استرس و يا يك مشكل رواني در افراد مستعد تعارضات رواني به صورت علامت جسمي تظاهر مي‌كند.

    دكتر صدر يادآور شد: از عوامل موثر در بروز آن در درجه اول عوامل فردي و استعدادهاي شخصيتي است؛ شخصيت‌هاي آسيب‌پذير و نپخته بيشتر مستعد اين بيماري هستند افرادي كه دوست دارند مورد توجه واقع شوند نيز از اين امر مستثني نيستند.

    وي در خصوص درمان اين افراد اظهارداشت: بايد به اطرافيان آگاهي داد كه اين يك بيماري روانپزشكي است بايد به بيمار تلقين كرد كه مي‌تواند عضو را حركت و يا تكلم كند و درمان درازمدت اين بيماري «روان‌درماني» است.

    دكتر صدر در پايان خاطرنشان كرد: در صورت بروز بيماري در سنين بالاتر بايد بدنبال بيماري رواني ديگري بود و در برخي از زمينه‌ها در درمان افسردگي و اضطراب نياز به دارودرماني است.

  6. #6
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض

    درباره هيستري چه مي‌دانيم؟





    خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

    سرويس: بهداشت و درمان



    بيماري هيستري به عنوان يك اختلال رواني در زنان بيش از مردان ديده ‌شده و شيوع آن در نوجوانان و جوانان بيشتر است.



    به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، هيستري يك اختلال رواني است، كه بدون وجود توجيه طبي مشخص، با يك يا چند علامت عصبي مانند فلج اندام، كوري و بي‌حسي مشخص مي‌شود.



    اين اختلال بر اساس آمارها در روستاييان و در سطوح فرهنگي - اقتصادي پايين شيوع بيشتري دارد.



    اين اختلال بر اساس يك نظريه‌ي روانكاوي از سركوب ناآگاهانه‌ي يك تضاد و تبديل اضطراب ناشي از اين سركوب به يك يا چند شكايت جسماني ناشي مي‌شود، تضاد ذكر شده بين يك تكانه‌ي غريزي و نيروهايي كه مانع بروز آن تكانه مي‌شوند، رخ مي‌دهد.



    شايع‌ترين علامت بيماران هيستريا شامل فلج اندام، كوري و موتيسم (ساكت و بي‌صدا شدن) است، از علايم جالب توجه اين اختلال مي‌توان به بي‌تفاوتي اشاره كرد، به اين مفهوم كه بيمار چنين وانمود مي‌كند، كه ناراحتي ايجاد شده هيچ اهمتي براي او ندارد و چيز مهمي نيست.



    نكته بسيار مهم در مورد اختلال هيستري كه به تمايز هيستري از تمارض و اختلالات ساختگي كمك مي‌كند، اين است كه رفتارهاي بيمار مبتلا به هيستري كاملا ناآگاهانه است و در اختيار بيمار نيست، اين بيماران نفع اوليه‌اي از بيماري خود ندارند، هر چند كه، كاهش اضطراب را مي‌توان يك نفع ثانويه در نظر گرفت، اين ويژگي درست برعكس آن چيزي است كه در تمارض يا اختلالات ساختگي مي‌بينيم.



    گفتني است، با توجه به نظر دانشمندان در سال 1968، اختلال هيستري جمعي يك نمونه از رفتارهاي جمعي است كه شامل گسترش سريع و ناگهاني يك علامت يا يك سري علايم در يك گروه از افراد سالم است، كه هيچ توجيه فيزيكي و طبي براي آن يافت نمي‌شود، در حقيقت اين افراد به طور ناگهاني اعتقاد پيدا مي‌كنند، كه به وسيله‌ي يك عامل خارجي بيمار شده‌اند، به تعبير ديگر،‌ هيستري جمعي بروز يكسري علايم فيزيكي در عده‌اي از افراد به صورت دسته جمعي است به صورتي كه يك بيماري ارگانيك را مطرح مي‌كنند ولي در واقع از يك علت رواني منشا مي گيرند.



    در اغلب موارد بدون توجه به علت و عامل شروع، تشابه زيادي بين نشانه‌ها و علايم اين اختلال وجود دارد، بعضي از اين خصوصيات مشترك عبارتند از: شروع ناگهاني، گسترش سريع و بهبود كامل و سريع، اين بيماري خوش خيم است و علايم، معمولا در مدت چند روز تا چند هفته از بين مي‌رود.



    درگيري در زنان جوان بين 60 تا 90 درصد است. زناني كه با هم كار مي‌كنند، در يك كلاس هستند، با هم زندگي مي‌كنند، در معرض بيشتر خطر هستند.



    مشاهده‌ي دوستي كه به اين علايم مبتلا شده است، در ابتلاي سايرين موثر بوده و وجود يك محرك آغازين، انتقال از راه ديد يا شنيدن اين اختلال اغلب از راه ديدن منتقل مي‌شود و افرادي كه نمي‌بينند گرفتار نمي‌شوند، نبود شواهدي آزمايشي در تاييد يك عامل ارگانيك يا يك بيماري خاص، وجود عامل استرس فيزيكي يا رواني زمينه‌اي كه مي تواند يكي از مواد زير باشد:



    الف: استرس‌هاي فردي مانند اضطراب از يك شغل جديد



    ب: استرس‌هاي اجتماعي مانند جنگ و بيماري‌هاي همديگر



    ج: استرس‌هاي وابسته به محيط كار يا مدرسه مانند آغاز سال تحصيلي جديد يا امتحانات آخر دوره، خستگي احساس كسالت، احساس كمبود پشتوانه‌ي عاطفي يا اجتماعي، غير عمدي بودن علايم، علايم غير اختصاصي مانند افزايش تعداد تنفس، غش كردن، تورم و قرمزي لب‌ها، كهير و عود بيماري مي‌باشد.



    از آنجايي كه اغلب هيچ علت فيزيكي يا شيميايي قابل توجهي براي اين اختلال پيدا نمي‌شود، گاهي به عنوان يك بيماري نوظهور و مرموز از آن ياد مي‌كنند. اين حالت در بسياري از موارد به بروز ترس و نگراني و گسترش شايعه‌هاي مختلف مي‌انجامد. به علت اثرات مخرب و طولاني مدتي كه اين بيماري مي‌تواند بر افكار عمومي ايجاد كند، بايد عموم مردم و به خصوص افرادي كه با دانشجويان و دانش‌آموزان سر و كار دارند درك درستي از آن داشته باشند.



    ملاحظات درماني كه بايد مورد توجه قرار گيرد عبارت است از: حفظ خونسردي و آرامش، جدا كردن افراد مبتلا از غير مبتلا، خالي كردن محل بروز براي بررسي دقيق‌تر مثلا تعطيل كردن مدارس، بررسي دقيق تمام علت‌هاي احتمالي بروز علايم، بهره‌گيري از تكنيك‌هاي كاهش اضطراب، گزارش صريح و جامع به مردم به وسيله‌ي افراد مسئول كه باعث ختم شايعات و كاهش اضطراب عامه مردم مي‌شود، روان درماني كه با توجه به منشا رواني اين اختلال مي‌تواند موثر باشد.



    فراموش نكنيم كه پافشاري در يافتن يك علت اگرانيك و يك بيماري خاص مي‌تواند سبب از بين رفتن وقت و تحميل هزينه‌هاي گزاف شود.

  7. #7
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    علل و درمان بيماري هيستري

    نمايش يا بيماري
    جام جم آنلاين: اطرافيان، بيمار را با حال بد به اورژانس مي‌آورند. پزشك بيمار را مي‌بيند و بر خلاف همراهان كه با نگراني مدام به اين‌طرف و آن طرف مي‌روند و دلواپس شده‌اند، مي‌گويد: نگران نباشيد، هيچ اتفاقي نيفتاده، او كاملا سالم است. جمله‌اي كه براي همراهان ثقيل است، اما گذشت زمان نشان مي‌دهد كه حق با پزشك بوده است. كلمه‌اي هم كه در جواب سوال خود از نام بيماري از پزشك مي‌شنوند، لغت هيستري است.

    هيستري چيست؟

    هيستري نمايش يك سري از علائم جسمي به دليل عوامل روحي است. اين علائم جسمي در حقيقت وجود ندارند. كلمه هيستري به طب يونان باستان بازمي‌گردد و استعمال آن كلمه بازتاب يك اعتقاد قديمي است كه هيستري منحصرا يك بيماري زنانه و معلول ناراحتي‌هاي اندام زنانه است.

    در كاربرد روان‌پزشكي منظور از هيستري، حالتي در فرد است كه اضطراب را به نشانه‌هاي بيماري تبديل كند كه آن نشانه‌ها بعدا كم و بيش از بقيه شخصيت فرد هيستريك منتقل مي‌شوند.

    براي مثال سربازي كه اضطراب او در جنگ غيرقابل تحمل مي‌شود، ممكن است ناگهان بينايي خود را از دست بدهد. آزمايش‌ها نقصي از نظر ارگانيكي در چشمان او نمي‌يابند؛ با اين همه سرباز هيستريك اصرار دارد كه نابيناست و تا زماني كه او را از خط مقدم جبهه دور نكرده‌اند، بينايي او باز نمي‌گردد.

    هيستري دو نوع عمده تبديلي و انتزاعي دارد، در هيستري تبديلي، مهم‌ترين و مشخص‌ترين علامت، تظاهرات جسماني است؛ بدون آن‌كه علل فيزيولوژي و جسمي در ميان باشد. اين تظاهرات به اشكال مختلف جلوه مي‌كند؛ گاهي به صورت فلج اعضا و اندام‌ها، كوري و كري ظاهر مي‌گردد. در اكثر موارد علائم هيچگونه تغييرات جسماني از نظر ساختمان اندام‌ها يا فيزيولوژي ندارند.

    واكنش هيستري انتزاعي بدين صورت است كه بيمار قسمتي از زندگي خود را به كلي فراموش مي‌كند. گاهي اوقات فراموشي كامل بوده و سراسر زندگي گذشته بيمار را شامل مي‌شود. مدت فراموشي نيز در افراد مختلف متفاوت است؛ گاه طولاني و زماني بسيار كوتاه. در اين حالت به‌رغم فراموش كردن خاطرات گذشته، مهارت‌ها و عادات خود را به دست فراموشي نمي‌سپارد.

    از مكانيسم‌هاي شايع هيستري، فلج هيستري است و به وسيله افرادي مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه ناخودآگاه مي‌خواهند از موقعيت‌هايي كه آنها را پريشان مي‌كند، اجتناب كنند.در اين حالت مثلا بازو از كار مي‌افتد.

    بايد توجه داشت كه مفهوم هيستري با مفهوم تمارض - تظاهر به بيماري كردن- به كلي متفاوت است؛ چرا ‌كه شخص هيستريك واقعا و بدون آن كه خود بخواهد، علائم بيماري‌ها را تقليد مي‌كند، اما شخص تمارض‌كننده، خود بخوبي مي‌داند كه بيمار نيست، اما به دلايلي تظاهر به بيماري مي‌كند.

    درمان

    هر چند هيستري خطر جسمي ندارد، اما يك بيماري روحي تلقي مي‌شود كه روان‌پزشك بايد آن‌را تشخيص دهد و درمان كند.

    اين بيماري نيز مانند ساير مشكلات رواني، قبل از هر نوع تجويز دارويي، بايد از طريق روان‌درماني بررسي و درمان شود. به اين ترتيب كه با بيمار صحبت مي‌شود و سعي مي‌كنند هر‌آنچه را كه بيمار به اعماق ضمير ناخودآگاه خود فرستاده و نيز هيجانات، احساسات و عواطف سركوب شده را به خودآگاه بياورند.

    در حقيقت روان‌پزشك در خلال صحبت با بيمار او را آماده مي‌كند تا آنچه را كه اتفاق افتاده به خاطر بياورد و آنها را به گونه‌اي منطقي حل كند تا در نهايت نگرش فرد نسبت به اطرافش تغيير كند.

    درمان دارويي، معمولا زماني انجام مي‌شود كه در مرحله اول، درمان روان‌‌شناختي، جوابگوي مشكل فرد نباشد يا اين‌كه اختلال فرد، با ساير اختلالات رواني همچون اضطراب، افسردگي و‌... همراه باشد.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت